تصاویر نماز رزمندگان هشت سال دفاع مقدس
تصاویر ویژه دفاع مقدس
تصاویر ناب از لحظات شهادت
برای شادی ارواح طیبه شهدا صلوات
فیس بوک
فیس بوک از شبکه های اجتماعی مجازی است که به واسته ی آن می توان با اعضای دیگر آن،عکس،فیلم یا پیغام به اشتراک گذاشت.این سایت را سازنده ی جوان آن«مارک زاکر برگ»در چهارم فوریه سال ۲۰۰۴راه اندازی کرد وهم اکنون از نظر تعداد کاربر عضو و نیز از نظر کار شناسان،در میان سایر شبکه های اجتمایی،سایت شماره یک جهان محسوب می شود.«مارک زاکربرگ»سایت فیس بوک را از اتاق خود در دانشگاه هاروارد آمریکا طراحی کرد و اولین،آن را به عنوان یک وبسایت اجتماعی مخصوص دانش جویان هاروارد راه اندازی کرد اما سایت او فرا تر ازمحدوده ی دانشگاه و دانش جویان آن،خیلی سریع مورد توجه قرار گرفت و چنان محبوب شد که تا پایان هفته دوم راه اندازی آن،بیش از نیمی از دانش جویان هاروارد در آن نام نویسی کرده بودند و در کوتاه مدت،میلیون ها نفر در همان چند ماه نخست،به عضویت آن در آمدند و شبکه ی اجتماعی بسیار گسترده،وسیع،با نفوذ وتاثیر گذار را بنیان نهادند.

پس از موفقیت چشمگیر فیس بوک،زاکربرگ تصمیم گرفت کارش را گسترش دهد.او در این راه از هم اتاقی خود«داستین موسکوویتز»هم کمک گرفت.آن دو ابتدا سایت را برای دانشگاه های«استانفورد»،«کلمبیا»و«ییل» راه اندازی کردند و سپس چند دانشگاه دیگر در ایالت بستن آمریکا را نیز به این سایت مجهز کردند.تا آغاز تابستان همان سال،فیس بوک را هزاران نفر در بیش از ۴۵ دانشگاه آمریکا استفاده می کردند.سپس زاکربرگ به همراه چند نفر از دوستان خود که او را در اداره ی سایت کمک می کردند،به«پالوآلتو»ی کالیفرنیا رفت و در آنجا خانه ای کوچک اجاره کرد.این خانه اولین محل کار رسمی آنها بود.رفتن زاکربرگ به کالیفرنیا مقدمه ی آشنایی او با اولین سرمایه گذار فیس بوک،یعنی«پیتر تیل»بود.هم اکنون فیس بوک تشکیلات اداری مجهز،شامل ۷ ساختمان در پالوآلتو و صدها نفر کارمند دارد و زاکربرگ آن را یک اردوگاه شهری می نامد.
جاسوس بازی
فیسبوک یک گنجینه ی اطلاعاتی بسیار بزرگ از نام و سوابق افراد است که کاربران آن را به شکل داوطلبانه در اختیار این شبکه ی اجتماعی قرار می دهند ولی این ابزار را دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی آمریکا مورد بهره برداری قرار می دهند. فیس بوک با قرار دادن اطلاعات شخصی و علایق سیاسی کاربران خود در اختیار سازمان های جاسوسی،راه شناسایی افراد مستعد برای جاسوسی در کشورهای مختلف رابرای آنها هموار کرده است.
«جولیان آسانژ»مؤسس وب سایت «ویکی لیکس» می گوید:
«فیس بوک تنفر آمیز ترین ابزار جاسوسی است که تاکنون خلق شده است. هر کس که نام و مشخصات دوستان خود را به شبکه اجتماعی فیس بوک اضافه می کند باید بداند که به شکل رایگان در خدمت دستگاه های اطلاعاتی آمریکا است و این گنجینه ی اطلاعاتی را برای آنها تکمیل می کند.»
نامه های جالب عراقی ها به رزمندگان ایرانی!
بسم الله الرحمن الرحیم
نامه هایی که هواپیماهای عراقی بر سر رزمندگان ایرانی می ریختند +تصاویر
یکی از حربههای رایج در جنگ تحمیلی، استفاده از مقدسات ما ایرانیها برای تضعیف روحیه رزمندگان بود. عراق هم به دلیل وجود عتبات عالیات و مراقد ائمه (ع) در این کشور، پتانسیل زیادی برای استفاده از این حربه داشت.که با ریختن نامه هایی عراق را کشور امام و امامت معرفی و حمله ی به آن را عملی مورد غضب خداوند جلوه میدادند برای دیدن این دو تصویر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
به گزارش جهان بیانیه زیر یکی از بیانیههایی است که هواپیماهای عراقی در مناطق عملیاتی بین رزمندگان ایرانی میریخته.
در زیر تصویر که منسوب به امام علی (ع) نوشته شده است: «عراق در پناه امیرالمؤمنین علیبن بیطالب علیه السلام و آلالبیت علیهمالسلام و هر کسی که به عراق حمله کند جای او در قعر جهنم است.»
خواندن نماز در آسمان!!!!!!!
وصیت نامه قذافی
بسم الله الرحمن الرحیم
وصیت نامه قذافی
قذافی در وصیتنامه خود، در مورد آخرین آرزوهایش نوشته است:
آخرین آرزوهای من چنین است :
۱- هنگام مرگم شسته نشوم و بر اساس سنت اسلامی و آموزه های آن در لباسی که هنگام مرگ به تن داشته ام به خاک سپرده شوم.
۲- در قبرستان سرت در کنار خانواده و قبیله ام به خاک سپرده شوم.
۳- با خانواده ام به ویژه در مورد زنان و کودکان به خوبی رفتار کنند.
۴- مردم لیبی هویت خودشان را پاس بدارند، و آن چه را که به تحقق رسانده اند، تاریخشان و تصویر نیاکان و قهرمانان شان در فداکاری و مردان آزادی خواهشان به فراموشی سپرده نشود.
۵- مقاومت در مقابل هر تجاوز بیگانه به جمهوری ادامه بیابد، برای امروز، فردا و برای همیشه.
۶- مردان آزاد جمهوری که می توانستیم آنها را و اهدافمان را با زندگی بهتر و مرفه و در امنیت معامله کنیم. پیشنهادات بسیاری به شما شد، ولی ما جبه و شرافتمان را انتخاب کردیم. و حتی اگر امروز پیروز نشویم، درسی برای نسل های آینده به جا خواهیم گذاشت تا آنها پیروز شوند، زیرا انتخاب ملت همانا شجاعت و معامله کردن آن خیانتی است که تاریخ چنین به ثبت خواهد رساند و نه به شکل دیگری.
که درود من به هر یک از اعضای خانواده ام و به وفاداران به جمهوری و به همین گونه تمام آنهایی که در جهان حتی در قلبشان از ما پشتیبانی کردند فرستاده شود.
که صلح با شما باشد، همگی.
معمر القذافی
قلوه سیخی چند؟
بسم الله الرحمن الرحیم
قلوه سیخی چند؟
ریشه اش برمیگردد به صهیونیست ها! البته این را هم زمانی فهمیدند که یک روزنامه ترک ادعا کرد، عده ای از خاخام های صهیونیست در پناهگاه های آواره های سومالی اعضای بدن بچه های گرسنه را از دلشان در می آورند! ما را بگو که با خود فکر کرده بودیم چقدر این صهیونیست ها انسان دوست هستند که تا هر جا زلزله ای،قحطی ای،بدبختی ای،می آید سریع شال و کلاه میکنند و بار سفر را به شهر مصیبت زده میبندند! حال نگو که بار سفر تیغ بوده و مقصد مسلخ خانه!
من نمیدانم چرا بعضی ها امل بازی در می آورند،و از این کار احساس تاسف میکنند، آقایون محترم خدمت به خلق الله هست به قرآن! همان قرآنی که بر سر نیزه کردند
آخر آن بدبخت شکم باد کرده ی استخوانی که پایش کنار طول خط ساحلی ۳۰۲۵ کیلومتر است به کلیه نیاز دارد که چه؟! داشتن و نداشتنش فرقی نمیکند! اصلا مسئله بودن و نبودن است! بگذارید نان را آنان بخورند که توان چپاندن ماشه تفنگ را دارند. آدم باید مثل صهیونیست ها حساب دان باشد قربة الی الله این بندگان خدا را سبک بار میکنند،جان چند نفر را نجات میدهند جان چند مفسد فی الارض را میگرند و پول ناقابلی را هم به جیب مبارک میزنند! حالا به ریش هر کس که میخواهند بخندند ما که سه تیغ کرده ایم به قرآن!!!
البته تازگی ها این طور کارها از انحصار صهیونیست ها درآمده تا جایی که دیگر دزدان لاس و گاس آمریکایی با کمی خوش و بش با یک سری مسافر بخت برگشته کلیه شان را به جیب میزنند! دولتیان هم لطف کرده و در سرتاسر شهر تابلو زده اند گردشگران محترم از خوش و بش با غریبه ها بپرهیزید در غیر این صورت با یک کلیه به کشورتان باز میگردید!
میگوید صهیونیست ها سگ کی باشند که ریششان را در خون فلسطینیان سرخ کنند؟! ما اینجا کسانی را داریم، ریش صهیونیست ها را که هیچ رویشان را هم سفید کرده اند!
“کاش آدم،قلوه فروشی کند،آدم فروشی کند ۱۰ گرم باشد اما مرد باشد مثل چو انلای نخست وزیر چین که اوائل دهه ۱۹۷۰ جایزۀ صلح نوبل آمریکایی ها را که برایش پیچیدند اما رد کند!
حالا روزنامه ترک هم نیست که بگوید یا ایها الذین امنو حواستان باشد که دارند با:
“At this time, many Iranians all over the world are watching us and I imagine them to be very happy,” director Farhadi said while accepting the Oscar.
“At a time of tug of war, intimidation and aggressions exchanged between politicians, the name of their county, Iran, is spoken here through her glorious culture, a rich and ancient culture that has been hidden under the heavy dust of politics.”
“I proudly offer this award to the people of my country, the people who respect all cultures and civilizations and despise hostility and resentment,”
خرتان میکنند و کشور فروشی! حالا در این گیرو دار قلوه دیگر سیخی چند است!”
میگوید، آخر مردیکه امل، این افتخار بود! چرا حرف مفت میزنید من الان که دارم این را میگوم اشک در چشمانم جمع شده است احساس غرور و افتخار میکردم وقتی دیدم این کارگردان یگانه جایزه اسکار را برای ایران به ارمغان آورده است. آنوقت شما دم از آن چینی بی همه چیز میزنید؟!
میگوید ببینید من کاری به سیاسی بودن این ماجرا ندارم اما آلفرد هیچکاک،با آن همه عظمتش و با انکه انگلیس بود نتوانست جایزه اسکار بگیرد. این خاله زنک های داخلی سینمایی را نگاه نکنید . روشنفکران کشورهای پیشرفته غربی ، کوچکترین ارزشی برای جوایز آمریکایی ها قائل نیستند.ولی به هر حال اصغر فرهادی یک عنوان خیلی بزرگی برای ملت ایران کسب کرد و جای تقدیر و تشکر داره حالا ببنید به محض اینکه وارد کشور بشه هزار تا تهمت فحش بهش میدن که تو خائنی از اینجور حرفا…
مطمئنم در داخل کشور بسیار بهتر این کارگردان ها وجود دارند که فیلم بسیار بهتر از جدایی ها بسازند که شاید مردم ایران با سینما آشتی کنند!
این کارگردان میگوید اینجا پاریسه! ایران نیست، حرفت را راحت بزن، هر چی تو دلته بپرس!
خبرنگار میگوید نظرتان را میخواستم بپرسم راجع به حمایتی که جنبش سبز از فیلم شما کرد و فکر میکنید جنبش سبز در این زمان نیاز داشت که از فیلم شما حمایت کند؟
_من فقط خیلی خوشحالم که جنبش سبز وجود دارد، همین برای من کافیست.
_ خواهش میکنم عظمت! جنبش سبز را در سطح فیلم هایی مثل فیلم های من پایین نیاورید. حتی اگر لطف میکنید و فکر میکنید که این فیلم عالی و فیلم خیلی خوبی است، جنبش سبز خیلی بزرگتر از آن است که درقالب چنین چیزهایی بگنجد!
_این جنبش سبز نیست که به ما نیاز دارد، این ما هستیم که به جنبش سبز محتاجیم!
با مزه میگوید شما دیگه چقدر ساده اید! حرفش خیلی ساده و منطقی است
ما به جنبش سبز محتاجیم!
خب راست میگوید! آخر بنده خدا، اگر جنبش سبز نبود عمرا فیلم های این کارگردان اینقدر می فروخت. عمرا سبزهای ایران حمله میکردند واسه رای دادن به فیلم فرهادی که رتبه بیاره بین فیلم های جهان!!!
حواس پرت میگوید صهیونیست ها هم که تا در جایی قحطی و خشکسالی میشود به یاد کمک های انسان دوستانه افتاده و به جان مردم مصیبت زده می افتند و قلوه هایشان را میدرند!
میگوید میتوانم بپرسم این چه ربطی به موضوع داشت؟!
بامزه میگوید دعوا نکنید حالا خوب است خودش هم به پایین بودن سطح فیلمش اعتراف کرده است!
میگوید بابا کجای کارید اینها که چیزی نیست چرا پرده دری میکنید و اسم جنبش سبز را به میان می آورید، این آقا جلوی پرده و در مقابل چشم صدها نفر پیر و جوان با یک زنیکه زنا کار دست داده! حالا چه کارهایی پشت پرده کرده است را دیگر نمیدانم! خدا ریشه اش را بکند اللهی گور به گور بشود که غیرت ایرانی را به لجن کشید!قربون دستتون یه سری به وبلاگ ما هم بزنید منتظر نظراتتون هم هستینWWW.X.X.COM
بی خیال میگوید، به اونایی می گم که از فک و فامیل های لوئی پاستور هستن و کیهان زیاد می خونن و گیر دادن به بهائیت و دست دادن به نا محرم و… اصلا دست داده که داده اگه من به جاش بودم ماچش هم میکردم!
میگوید آخر شما که در عمرتان یک فیلم ندیدید چه طور فیلم را تحلیل میکنید؟
اصلا میفهمید اسکار یعنی چه؟!
حواس پرت میگوید اسکار ماهی پر اشتهائی است و با دهان بزرگش قدرت دارد ماهیان بزگتر از دهانش را بگیرد و آرام آرام ببلعد. اسکار ماهی، شکارهایش را از سر میبلعد.
میگوید آخر احمق آن اسکار چیز دیگری است…
میگوید من همیشه متعجبم که چرا ما ایرانی ها همه چیز رو همیشه با هم قاطی میکنیم و البته فرهنگ این رو هم نداریم که اگه با کسی مخالفت داریم کلا دست به تخریب همه ی افکار و کارهای ارزشمند اون نزنیم! اینکه فیلم اصغر فرهادی یک فیلم ارزشمنده درش شکی نیست این چیزیه که جامعه ی جهانی باهم روش توافق دارن! اگه غربی ها این فیلم رو پسندیدن دلیل بر بد بودن شخص یا فیلم نیست اتفاقا باید افتخار کرد که بعد از سالها فرهنگ واقعی ایران رو به جهان نشون دادیم ولی متاسفانه مشکل ما اینه که سیاست رو با همه چیز قاطی میکنیم… بابا سیاست رو از هنر جدا کنید! از دین جدا کنید! از سینما خارج کنید!!
میگوید دیکتاتورها و طرفداران تفکر دیکتاتوری برای القای تفکرات جنبش چندش آور سبز یابه اصطلاح خودشان روشنفکرمآبانه چه تقلای مضحکی میکنند ولی غافلند که عامه ملت از اینها و تفکراتشان بیزارند و همان احمقهائیکه در خارج به دلایل صرفا سیاسی به آنها جایزه میدهند برایشان هورا میکشند، فقط اسباب خنده ما را فراهم میکنند.
میگوید این را به افتخار این کارگردان تقدیم میکنم به ملت عزیز و انقلابی ایران:
میگوید آخر اینکه سبزش بیشتر است! الله اش کو؟!
میگوید بیشتر از ۲۴ ساعت بود که پشت سیستم نشته بودم و روی قالب وبلاگم کار می کردم. وقتی صبح فهمیدم که برنده اسکار شدیم و مهم تر اینکه اصغر فرهادی بعد گرفتن جایزه اش چی گفته ، از خوشحالی اشک از چشام جاری شد و خستگی از تنم در امد.
مثل اینکه اجنبی ها هم حرف دارند زاک اسناید میگوید چه طور برای فیلم ۳۰۰ ما طومار اینترنتی راه انداختید آنوقت برای جدایی از خوشحالی اشک میریزید؟!
دبیرکل فراکسیون خط امام(ره) مجلس میگوید این کارگردان شادی را امروز به مردم ایران هدیه کرد و ایرانیان به دور از هرگونه تعارفات و جناحبندیها احساس غرور میکنند.
سینمای نجیب ایران توانسته از تمام قلههای سینمایی، تحفهای برای ملت ایران بیاورد.
زندگی که در آن عشق به نور، مهر به میهن و روایت متوازن از زندگی مردم عادی با نگاه به خصوصیات ملی، قومی و مذهبی که جامعه جهانی نیز آن را درک میکند، نشان داد که گفتوگوی میان فرهنگها تنها به دست صاحبان کرسیهای سیاست امکانپذیر نیست.
مدعی بسیجی میگوید بله چه عشق به نوری! ما شا الله مهر به میهن موج میزند در این فیلم که در کل ایران یه آدم حسابی پیدا نمیشه و در این میان یک زن سالم هم که سر در میاره برای نجات تنها دخترش از دست این بدمنشان و سگ صفتان قصد مهاجرت به خارج رو میکنه! اون موقع آمریکایی ها کاپیتالاسیون رو بهمون قالب میکرد حالا خودمون این کار رو با خودمون میکنیم! جلل خالق!
ایرانیست میگوید همیشه پاینده باشی آقای فرهادی ای ایرانی هنرمند، ایران و ایرانی به تو افتخار میکند. خیلی خوشحالم، بعد از مدتها احساس غرور میکنم، خوشحالم که ایرانی ام خوشحالم که فرهادی یک ایرانیست، خوشحالم همین.
حج خانوم که چند پیراهن بیشتر پاره کرده است و دو پسر شهید دارد میگوید
اجنبیا و اسرائیلیا از خراب کردن این ملت خوشحال می شن معلومه که اسکار هم بهتون میدن
ننه شما چشاتو باز کن
دیگه چطوری میخوایند خون شهدا رو پایمال کنید؟
دیگه چطوری میخواید قلب امام زمون رو بشکنید؟
تو رو به خدا یه ذره وجدان داشته باشید تا چشاتون به چارتا اجنبی میفته دست وپا گم نکنید!
و در این میان نویسنده این مطلب مینویسد:
سلام!
حقیقتا اینجا هر کسی یه چیزی میگه! اما برای بنده یک چیز کافیه که ویکتوریا نولاند سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در پیام تبریکی به جناب آقای اصغر فرهادی گفت:
این اولین فیلم ایرانی است که برنده اسکار می شود و من از طرف همه به اصغر فرهادی تبریک میگویم. این فیلمی است که واقعا به جهان تصویری ارزشمند از زندگی در ایران ارائه میکند. ما این موفقیت را به او تبریک گفته و پویندگی و عظمت تاریخی صنعت سینمای مستقل ایران را تحسین می کنیم.
۲۹ فروردین ، روز ارتش جمهوری اسلامی
فرمانده کل قوا حضرت امام خامنه ای (مدظله العالی):
آنچه ارتش جمهوری اسلامی ایران را در میان نیروهای مسلح جهان ممتاز میسازد پایبندی به مسائل معنوی ، ایمان ، دانش ، همبستگی و روحیه فداکاری است .
۲۹ فروردین ، روز ارتش جمهوری اسلامی
با توجه به نزدیک شدن به ۲۹فروردین و نامگذاری این روز به عنوان روز ارتش جمهوری اسلامی ونیروی زمینی توسط بنیانگذار فقید انقلاب اسلامی ، بر خود لازم دانستم تا به نحوی با قلم خود از زحمات این نیروی مومن و فداکار تشکر کنم .
امام خمینی (ره) روز پیوستن ارتش به مردم را با عبارت حکیمانه “لحظه شادی بندگان خدا و یأس ستمگران” نقطه عطف درخشان و افتخار آمیز قلمداد فرمود .
با نگاهی گذرا به تاریخ خونبار انقلاب اسلامی در می یابیم که از لحظه نخست پیروزی انقلاب ، ارتش و ارتشیان، عشق و علاقه و میل باطنی خود را به حرکت ستم سوز و توفنده انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام راحل ابزار داشتند و در اثبات این معنا فداکاریها ، تلاشها و ایثارگریهای بسیاری به خرج دادند .گسستن از رژیم فاسد و منفور پهلوی و پیوستن به اقیانوس ملت ، بیعت با امام امت ، درهم شکستن توطئه های گوناگون دشمن بویژه مقابله با ضد انقلاب ، حضور گسترده ، مستمر و چشمگیر چندین ساله در عرصه های حماسه و شرف ، حراست و دفاع از مرزهای زمینی ، هوایی ، دریایی و کیان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران خود شاهدی صادق بر این مدعاست .
براساس اصل ۱۴۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران : ” ارتش جمهوری اسلامی ایران ، پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی و نظام جمهوری اسلامی کشور را بر عهده دارد .”
و نیز اصل ۱۴۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران : ” ارتش جمهوری اسلامی ایران ، باید ارتشی مکتبی و مردمی باشد و از افراد شایسته استفاده کند تا به اهداف انقلاب اسلامی مؤمن و در راه تحقق آن فداکاری کنند .”
در ماههای خون و شهادت رهنمودهای مدبرانه و حکیمانه رهبر فقید انقلاب ، بر آگاهی دلاور مردان ارتشی در برابر ماهیت ضداسلامی و غیر مردمی رژیم فاسد پهلوی افزود . در این رهگذر فرمایشهات حضرت امام خمینی (ره) وجدانهای بیدار و فطرتهای آلوده نشده ارتشیان را در سطوح مختلف به بیداری می خواند و زمینه را برای پیوستن آنان به انقلاب اسلامی و ملت بپا خاسته ایران مهیا می کرد . این سخنان گهربار که از اعماق وجود رهبری هوشمند و مشفق بر می آمد لاجرم بر دلها می نشست و محبت خود را در بین ارتشیان خداجوی می گذاشت و بذر آگاهی و بیداری را در دلهای مستعد و حنیف آنها می افشاند . فرار روز افزون نظامیان از پادگانها ، استنکاف و خود داری از مقابله با مردم ، رژه رفتن پرسنل نیروی هوایی در روز ۱۹ بهمن در محضر امام خمینی (ره) ، سرپیچی از دستورات فرماندهان طاغوت ، شرکت در خثنی کردن کودتای ۲۱ بهمن ۵۷، بیعت با امام امت (ره) و پیوستن کامل به صفوف ملت در ۲۲ بهمن و فرو ریختن دژهای ستم شاهی ، از نتایج درخشان و ارزنده همان برخورد حکیمانه و خردمندانه حضرت امام (ره) در سال ۵۷ با ارتش بود .
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و تحول و دگرگونی در بنیادها و معیارهای ارزشی جامعه، از مسائل مطرح در مجامع مختلف بخصوص نیروهای مسلح این بود که انقلاب اسلامی و رهبر انقلاب چه دید گاهی نسبت به ارتش دارند و اصولاً در نظام اسلامی تکلیف نیروهای مسلح کنونی چیست؟ در چنین جو تاریک و مبهمی که در فضای جامعه و بخصوص اذهان نظامیان به وجود آمده بود و دشمنان کمین کرده انقلاب و به تبعیت از آنان دوستان نا آگاه ، نغمه شوم و خطرناک انحلال ارتش را سر داده بودند و ارتش در حساسترین شرایط حیات خود قرار گرفته بود ، امام امت (ره) به عنوان بزرگترین حامی ارتش پای در میدان نهاد و نقشه شوم دشمنان انقلاب را نقش بر آب نمود و طی پیامی ، با قاطعیت هرچه تمامتر ، ضرورت حفظ ارتش را اعلام و در جهت انسجام ، یکپارچگی و وحدت ارتش ، فرمان تاریخی و مهمی را صادر فرمودند :
بسم الله الرحمن الرحیم
ملت شریف و مبارز ایران و فقهم الهه تعالی ؛ با اهدا سلام و سپاس از مجاهدت خستگی ناپذیر شما ملت شجاع که اهداف مقدس اسلام را تا آستانه پیروزی رساندید و دست خیانتگران داخلی و خارجی را به خواست خدای بزرگ قطع کردید؛ لازم است به تذکرات زیر توجه نمایید :
۱ـ روز چهارشنبه ۲۹ فروردین روز ارتش اعلام می شود . ارتش محترم در این روز در شهرستانهای بزرگ با ساز و برگ به رژه بپردازند و پشتیبانی خود را از جمهوری اسلامی و ملت بزرگ ایران و حضور خود را برای فداکاری در راه استقلال و حفظ مرزهای کشور اعلام نمایند .
۲ـ ملت ایران موظفند از ارتش اسلامی استقبال کنند و احترام برادرانه از آنان بنمایند . اکنون ارتش در خدمت اسلام است و ارتش اسلامی است و ملت شریف لازم است آن را به این سمت رسماً بشناسند و پشتیبانی خود را از آنان اعلام نمایند . اکنون مخالفت با ارتش اسلامی که حافظ استقلال و نگهبان آن است جایز نیست . ما و شما و ارتش برادرانه باید برای حفظ امنیت کشورمان کوشش کنیم و به شرارت اشرار و اخلال مفسدین خاتمه دهیم .
۳ـ افراد ارتش موظفند در داخل ارتش حفظ نظم و سلسله مراتب و ضوابط را بکنند . توجه ننمودن به این مسائل موجب ضعف ارتش اسلامی می شود و نظام را از هم می پاشد . سربازان و درجه داران و افسران موظفند با ارتش به طور محبت و برادری رفتار نمایند و از دیکتاتوری که در رژیم طاغوت بود اجتناب نمایند . ارتش اسلامی باید با حفظ سلسله مراتب و نظام صحیح اسلامی و اطاعت کامل زیردست از مافوق و رعایت کامل مافوق از زیردست ، اداره شود تخلف از این امر ضد انقلاب است و مورد مؤاخذه خواهد بود .
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
روح الله الموسوی الخمینی
۲۸ فروردین ۱۳۵۸
وَ أَعِدُّوا لَهُمْ ما اسْتَطعْتُمْ مِنْ قوّةٍ
۲اردیبهشت یادآور تصمیم هدفمندبنیانگذار جمهوری اسلامی درتأسیس نهادی مردمی وانقلابی است که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نام نهاده شد.این فرزند خلف انقلاب باالگو قراردادن حضرت سیدالشهداء دراعمال ورفتار خود وسرسپردگی دربرابر اوامر ولی فقیه به بازوی توانمندجمهوری اسلامی دربرابر توطئه های خارجی وداخلی تبدیل شد.
وَ أَعِدُّوا لَهُمْ ما اسْتَطعْتُمْ مِنْ قوّةٍ
در اردیبهشت ۱۳۵۸ شورای انقلاب، شورای فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تأسیس کرد. در شانزدهم اردیبهشت وظایف این نهاد انقلابی از طرف شورای فرماندهی سپاه پاسداران اعلام گردید:
- کمک به اجرای امور انتظامی، امنیتی و کنترل، تعقیب و دستگیری عناصر ضد انقلاب.
- مبارزه ی مسلحانه علیه جریان های مسلحانه ی ضد انقلاب.
- دفاع در برابر حملات و اشغالگری های عوامل یا قوای بیگانه در داخل کشور.
- همکاری و هماهنگی مؤثر با نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران مطابق آیین نامه های مربوطه.
- تربیت و آموزش اخلاقی، ایدئولوژیکی – سیاسی و نظامی کادرهای سپاه.
- کمک در اجرای دستورات انقلاب اسلامی و دادگستری دولت جمهوی اسلامی.
- حمایت از نهضت های رهایی بخش و حق طلبانه ی مستضعفین جهانی تحت نظارت رهبری انقلاب.
- مشورت و استفاده از نیروهای انسانی و تخصصی سپاه به هنگام بروز بلایا و حوادث غیر مترقبه و کمک به پیشبرد طرح های عمرانی دولت جمهوری اسلامی ایران به منظور استفاده ی هر چه بیشتر از نیروی پاسداران.
پس از حمله وحشیانه ارتش عراق به مرزهای غربی و جنوبی ایران عزیز، توان سپاه پاسداران به شرکت در دفاع از تمامیت ارضی معطوف شد و عملاً فرماندهی جنگ را بر عهده گرفت. جایگاه بلند و ارزشمند سپاه پاسداران و رشادت های بی شمار رزم آوران آن در کنار شجاعتهای بسیجیان سلحشور و ارتش دلیر و جان برکف در طول هشت سال دفاع مقدس، بر کسی پوشیده نیست، چنانکه جمله معروف امام خمینی نیز به این نکته اشاره دارد “اگر سپاه نبود کشور هم نبود.”
امام خمینی(قدس سره) در ۲۶ شهریور ۱۳۶۴ طی فرمانی تشکیل نیروهای سه گانه ی سپاه شامل زمینی، هوایی و دریایی را به فرماندهی کل سپاه ابلاغ فرمودند و مسئولان سپاه در جهت اجرای فرمان امام به سرعت دست به کار سازماندهی شدند و نیروی زمینی سپاه را در قالب گروهان، گردان، تیپ و لشکر آرایش تشکیلاتی دادند و در جبهه های جنگ تحمیلی با سازمان و آرایش جدید خود اجرای مأموریت های محوله را استحکام و توان بیشتری بخشیدند. نیروهای هوایی و دریایی نیز با همین سرعت بر اساس تشکیلات جدیدی پایه ریزی و در جهت انجام مأموریت های محوله آماده شدند.
پس از پایان جنگ تحمیلی سپاه پاسداران عزم خود را جزم کرد تا براساس تفکری ولایی و ناب پاسدار ارزشهای انقلاب اسلامی باشد و در کنار آن که نیرویی نظامی است وارد میدان سازندگی و در واقع جهاد سازندگی شد. هدف سپاه از ورود به این عرصه، استفاده بهینه از منابع و امکانات اقتصادی و عمرانی موجود در سپاه، مشارکت در اجرای برنامه های توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور، کسب تجربه و دانش فنی به منظور افزایش توان دفاعی سپاه، تداوم ارتباط سپاه و مردم و ایجاد بستر مناسب برای مشارکت نیروهای متخصص بسیجی در توسعه کشور بود. این نهاد مقدس در فعالیت هایی از قبیل سدسازی، راه سازی، کشاورزی، دامداری، طرح های آب رسانی و گازرسانی و احداث واحدهای مسکونی و … نقشی فعال و پرثمر ایفا کرد.
ناگفته نماند که سپاه پاسداران از بدو تأسیس تا کنون وظایفی را برعهده داشته است که شاید به جهت ماهیت آن کمتر درباره آن صحبت شده است. از جمله :
- حفاظت از شخصیتها : ترور شخصیت های مؤثر نظام، که از سوی دشمنان در دستور کار قرار گرفته بود و شهادت فرهیختگانی چون شهید مطهری، شهید سپهبد قرنی، شهید مفتح، شهید بهشتی، شهید باهنر و شهید رجائی، سپاه را بر آن داشت تا در جهت توقف این ترورهای وحشیانه و ناجوانمردانه، به مقابله برخیزد و توطئه شوم ضد انقلاب را از بین ببرد.
- امنیت پرواز : دشمنان قسم خورده نظام اسلامی از راهزنی هوایی نیز دریغ نورزیدند و با هدایت عمال داخلی خود، جبهه ای دیگر از توطئه های ضد بشری را در پیش روی انقلاب باز کردند. امام امت با بصیرت و دوراندیشی خاص خود و با اعتماد و اطمینانی که نسبت به سپاه داشتند این نهاد را مسئول تأمین امنیت پرواز معرفی کردند.
- مقابله با گروهک ها: با وجود مسئولیت های سنگینی که سپاه بر عهده داشت هم زمان با توطئه های خائنانه گروهک ها و اعلام جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی، سپاه به مقابله با آن ها پرداخت و با کشف و خنثی کردن خانه های تیمی منافقین، توطئه ی شوم دشمنان را نقش بر آب نمود. یکی از مؤثرترین اقدامات سپاه کشف توطئه های حزب سرسپرده ی توده بود که منجر به متلاشی شدن قطعی این حزب منفور شد. تجلیل شگفت انگیز امام راحل از این اقدام بزرگ، گوشه ای از عظمت و اهمیت آن را برای همه آشکار ساخت و مراتبی از توان الهی و استعداد عظیم سپاه را به نمایش گذارد.
- و …
پایگاه اینترنتی بسیجی۱۶ روز دوم اردیبهشت را به همه غیور مردان سپاه اسلام تبریک می گوید و ایمان دارد که پاسدار، هرگز صراط مستقیم خویش را فراموش نمی کند و در غوغای زندگی، هیچگاه مسیر رو به کمال را گم نخواهد کرد زیرا پاسدار به خوبی می داند که پاسداری به ایمان و عمل، ولایت، اطاعت، تعهد و تقواست. پس هرگز وظیفه پاسداری خویش را فراموش نمی کند.
وقتی همه خواب بودیم
چهارم اردیبهشت ۱۳۵۹ نیروهای امریکایی در عملیاتی موسوم به ” دلتا ” با هدف آزاد کردن گروگانهای این کشور که در لانه جاسوسی امریکا در تهران تحت مراقبت بودند ، در صحرای طبس پیاده شدند.
وقتی همه خواب بودیم
قرار بود این نیروها که در میان آنان افسران حکومت پهلوی و افراد وابسته به ساواک نیز حضور داشتند ، از طبس با چرخبال به سوی تهران حرکت کرده و در ورزشگاه امجدیه (شهید شیرودی) فرود آیند وسپس با لباس مبدل ، به سفارت امریکا در تهران حمله کرده و جاسوسان خود را آزاد کنند . طبق این نقشه ، آنان پس از پایان فعالیتشان ، از همین راه به طبس رفته و از آنجا با هواپیما از ایران خارج میشدندکه با عنایات حضرت ولی عصر(عج) عملیات به شکست می انجامد .
ماجرای تسخیر لانه جاسوسی
یکی از آثار مهم و سرنوشت ساز انقلاب اسلامی ، تسخیر لانهجاسوسی آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام(ره) در سیزدهم آبان ۱۳۵۸است که به دلیل بعد گسترده آن در داخل و خارج کشور به نام ” انقلاب دوم ” نام گرفت .امام خمینی (ره) در پیامی ، تسخیر لانه جاسوسی آمریکا به دست دانشجویان پیرو خط امام (ره) را “انقلاب دوم” و انقلابی بزرگتر از انقلاب اول برشمردند . برای درک این تعبیر لازم است ابعاد پیچیده این حرکت از جنبههای مختلف سیاسی ، امنیتی ، حقوقی ، اقتصادی و فرهنگی مورد توجه قرار گیرد . حرکت دانشجویان تداوم حرکتی بود که از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ آغاز شده و در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به پیروزی رسیده بود ؛ اما انقلاب اسلامی نمیتوانست بدون خشکاندن ریشههای استعمار به حیات خود ادامه دهد و مردم ایران باید مبارزه خود را برای جلوگیری از تکرار تجربه تلخ تاریخی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در داخل کشور ادامه میدادند.
هنگامی که اسناد موجود در سفارت به دست آمد و گزارشهای مستند دخالت امریکا در امور داخلی ایران و طراحی توطئههای مختلف ـ قبل و بعد از پیروزی انقلاب ـ آشکار شد ، امام (ره) رهبری حرکت دانشجویان را شخصاً برعهده گرفت و مبارزه علیه ریشههای نفوذ امریکا در ایران به اوج رسید . پس از تصرف لانه جاسوسی ، نظر امام خمینی درباره مبارزه همزمان علیه استبداد سلطنتی و سلطه استعماری ، به اثبات رسید .
این حرکت دانشجویان خشم آمریکاییها را برانگیخت و آنها که ناتوان از درک ملتی استقلالطلب و آزادیخواه بودند ، بر ضد جمهوری اسلامی ایران ، به اقداماتی نظیر فشار آوردن به مجامع بینالمللی مانند سازمان ملل ، سازمان کنفرانس اسلامی ، شورای امنیت و … ، ایجاد جو منفی تبلیغاتی علیه دانشجویان مسلمان و برخی اقدامات دیگر دست زدند . اما پس از بیثمر بودن این اقدامات به اقدامات جدیتری روی آوردند . از جمله : قطع کامل روابط سیاسی در ۲۰ مهر ۱۳۵۹ و حمله نظامی به ایران و تجاوز به خاک کشورمان که به شکست مفتضحانه آنها در صحرای طبس انجامید که در اینجا به طراحی وچگونگی اجراء عملیات دلتا (طبس) می پردازیم .
طراحی وچگونگی اجرای عملیات دلتا
نیروهای امریکایی برای انجام این عملیات در “فورت برگ” امریکا آموزش نظامی دیده و در فرودگاه کارولینای شمالی انجام آن را تمرین کرده بودند . پیش از شروع عملیات نیز به پایگاههایی در مصر و عمان منتقل شده بودند .
فرودگاههای نظامی مصر ، عمان و عرشه ناو هواپیمابر امریکا در دریای عمان از مراکز عمده برخاستن هواپیماها و چرخبالهای مهاجم امریکا برای فرود در منطقه طبس بود . ناو هواپیمابر نیمیتسنیز ۴ ماه پیش از این حمله ـ دی ۱۳۵۸ ـ در چهارچوب نیروهای موسوم به “واکنش سریع” وارد خلیج فارس شده بود . حمله نظامی امریکا به طبس ، دوهفته پس از آن صورت گرفت که دولت این کشور در اقدامی یکجانبه ، روابط کشورش را با جمهوری اسلامی ایران قطع کرد .
تجهیزات و نیروهای امریکایی که در این عملیات شرکت کرده بودند عبارت بودند از :
۱۳۲ نفر از کماندوهای واکنش سریع
هشت چرخبال و سه هواپیمای باربری هرکولس c130
چگونگی شکست عملیات
به رغم ورزیدگی خلبانها و پیشبینیهای علمی کارشناسان آمریکایی مبنی بر عدم وقوع طوفان در روز عملیات ، در هنگامهی عمل یعنی در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۵۹ ه..ش (۲۴ آوریل ۱۹۸۰م) سه فروند از چرخبالها در مواجهه با طوفانی از شن از دور خارج شدند و به دنبال آن یکی دیگر از چرخبالها نیز پس از سوختگیری با هواپیمای حامل سوخت تصادف کرد و انفجار حاصل از آن سبب کشته شدن هشت آمریکایی گردید . بدین ترتیب عملیات در همان مرحله اول به طور کلی متوقف و کماندوهای آمریکایی پا به فرار نهادند.
منابع سیاسی امریکا مدعی بودند که کاخ سفید برای توقف عملیات از سوی کرملین نیز تحت فشار بودهاند. ادعایی که به نظر میرسد با هدف کتمان شکست عملیات مطرح شده است. در تمام مراحل عملیات دلتا تنها ۴ نفر در امریکا از انجام آن باخبر بودند : کارتر رئیس جمهور ، هارولد براون وزیر دفاع ، هامیلتون جوردن مشاورکاخ سفید و برژینسکی مشاور امنیت ملی . در ایران نیز عوامل ناشناختهای در جریان این عملیات بوده و با آن همکاری داشتهاند.
گزارشهای مستند و مصور منابع خبری امریکا به ویژه روزنامه نیویورک تایمز و مجلات تایم و نیوزویک ، همچنین مصاحبه هایی که از قول فرماندهان نظامی امریکا درباره عملیات طبس در این منابع منعکس شد ، ابعاد مداخله جویانه تروریسم دولتی و نگاه متعرضانه کاخ سفید علیه جمهوری اسلامی ایران را نشان میداد . این حادثه یکی از بزرگترین رسواییهای نظامی و سیاسی کاخ سفید در برابرانقلاب اسلامی ایران محسوب میشود.
در پی شکست قطعی عملیات امریکا در طبس و بازگشت باقیمانده هواپیماهای آن کشور یکی از چرخبالها که حاوی مدارکی در مورد جزئیات عملیات بود ، به دستور بنیصدر بمباران شد . در همین بمباران بود که محمد منتظر قائم ، فرمانده سپاه پاسداران یزد به شهادت رسید.
(برای شادی روح امام راحل و ارواح طیبه شهدا ، صلوات)
نخل های بی سر
نخلهای بی سر
در خیال خرمشهر که کنار کارون آرام نشسته بود ، هیچ صدای خمپاره ای نبود . نخلستان هایش صدای چرخ های تانک را تا آن روز نشنیده بود ، تا شهریور ماه ۵۹ که خرمشهر، خونین شهر شد .
نخل های بی سر …
” بجنگید ، ما داریم میآییم ” این قول مساعدت و کمک به کسانی بود که حتی بدون امکانات اولیه در مقابل دشمن ایستاده بودند . آنها نمیتوانستند ببینند که خرمشهر سقوط میکند . مظلومانه به مقابله برخواستند و طی ۴۵ روز مقاومت شجاعانه بسیاری از طرحهای دشمن را به شکست کشاندند . بچهها داشتند مسجد جامع خرمشهر ، سنگر عظیم امیدشان را از دست میدادند . روز عید قربان هم مسجد خرمشهر مورد هدف دشمن بود . چهارم آبان روز سقوط خرمشهر بود . در این روز صدامیان کنار مسجد جامع عکس یادگاری میگرفتند . خرمشهر این خطه آفرینش با خون افرادش شسته شد و به دست ناکسان افتاد .
خرمشهر سقوط کرد و تن ایران زخمی شد .
امام حسین علیه السلام اذن دخول دادند . عملیات بیتالمقدس شکل گرفت . کاروان حق به راه افتادند . جانهای شیفته و شجاع برای زیارت ضریح آزادی میرفتند . صدامیان از بوی لاشههای سربازانشان ترس را استشمام میکردند . خرمشهر پایگاه اصلی پیروزی بود . آنها نمیخواستند این کلید پیروزی را از دست بدهند . ابهت غرب و شرق توی خرمشهر مستقر بود . نمیخواستند حداقل آبروی سیاسیشان از بین برود . بیش از یک سال بود که تمام امکانات و واحدهای تحت امر را جمعآوری کردند و فواره آتش بر سر رزمندگان اسلام باریدن گرفت . یکی از فرماندهان به شهید صیاد شیرازی گفته بود : ” جناب سرهنگ ! نیروهای من دیگر با تفنگ هم نمیتوانند بجنگند . حتی فرصت نمیکنند لحظهای سلاحشان را تمیز کنند ، آن قدر که آتش دشمن سنگین است . ” و صیاد دستور داد : ” عملیات را ادامه دهید . میان برخی فرماندهان زمزمه میشد که ” عملیات متوقف شود ” شهید حسن باقری وقتی این مطلب را شنید ، یک دفعه قرمز شد و با عصبانیت داد زد : ” خجالت نمیکشید؟ بیست روزه که به مردم قول دادیم خرمشهر آزاد میشود . ما تا آزادی خرمشهر اینجاییم ” نیروهای عراق میخواستند به هر قمیتی که شده حلقه محاصره را بشکنند . به شدت آتش میبارید ، اما نور از نردبان آتش بالا رفت و شیطانپرستان را به زانو درآورد و به فرموده امام (ره) : ” دست قدرت حق از آستین فرزندان اسلام بیرون آمد و کشور بقیهاللهالاعظم (ارواحنا لمقدمه الفداه) را از چنگ گرگان آدمخوار که آلتهایی در دست ابرقدرتان خصوصاً آمریکای جهانخوارند ، بیرون آورد و ندای اللهاکبر را در خرمشهر عزیز طنینانداز کرد و پرچم لاالهالاالله را بر فراز آن شهر خرم که با دست پلید جنایتکاران غرب به خون کشیده شد و خونینشهر نام گرفت ، به اهتزاز درآوردند … آنان فوق تشکر امثال من هستند … مبارک باد و هزاران بار مبارک باد .
پس از تجاوز ارتش عراق به خاک ایران ، خرمشهر پس از ۴۵ روز مقاومت دلیرانه سپاه و نیروهای مردمی در۴آبان۱۳۵۹به اشغال درآمد و ۱۹ماه پس از اشغال در سوم خرداد ۱۳۶۱با عملیات بیتالمقدس آزاد شد .
وصف اوضاع خرمشهر در زمان تصرف از زبان مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) :
خرمشهر ، قدم اول و بسیار موثر از این هدفگیری بود . در قدم اول ، نیروهای عراقی پیشرفت هایی کردند و تا سیزده چهارده کیلومتری اهواز هم رسیدند ؛ اما وقتی خواستند به خرمشهر – که مرز نزدیکتر بود – حمله کنند ، دچار مانع شدند . علت هم این بود که نیروهای مردمی ، جوانهای مومن و مرد و زن انقلابی وارد میدان شدند ؛ یعنی در اینجا انقلاب شروع کرد خود را نشان دادن ؛ بنابراین دشمن نزدیک اهواز زمین گیر شد . آنجا نیروهای مسلح و ارتش و نیروهای مردمی پشت سر هم مثل کوه در مقابل دشمن ایستادند ؛ این اولین تودهنی ای بود که به آنها زده شد . اما غم ، دل ملت ایران را گرفته بود ؛ چون هزاران کیلومتر از خاک کشور زیر چکمه ی دشمن بود . بنده در ماههای اول جنگ ، در همان مناطق بودم ؛ هم وضع مردم و هم وضع نیروهای مسلح را می دیدم . نیروهای مسلح ، عازم و جازم بودند ؛ اما غم سنگینی بر دلشان نشسته بود .
در چنین شرایطی که غم ، دلها را فرا گرفته و رجزخوانیهای عراق همه ی دنیا را پر کرده بود ، نیروهای ما از کمترین امکانات مادی برخوردار نبودند . این که می گویم کمترین امکانات مادی ، یک حقیقت است . من فراموش نمی کنم ، یکی از سرداران و فداکاران آن روز – که امروز بحمدالله در همین جلسه حضور دارند – به اتفاق چند نفر از اهواز پیش ما آمدند و چند قبضه خمپاره انداز می خواستند تا بتوانند قدری در مناطق جلوتر ایستادگی و مبارزه کنند ؛ اما کسی نبود به اینها این چند قبضه خمپاره انداز را بدهد ! ما برای سیم خاردار و گلوله و آر.پی.چی مشکل داشتیم ؛ تانک و نفربر و امثال اینها که به جای خود . آنچه در اختیار ملت ایران بود ، عبارت بود از یک اراده ی قوی و نشاط همه جانبه که برخاسته از ایمان و آگاهی بود . این که امام فرمودند : ” خرمشهر را خدا آزاد کرد ” ، یعنی این ( ۱ خرداد ۱۳۸۱ )
نبرد بزرگ ، سرنوشتساز و غرورآفرین بیت المقدس که برای رها سازی خرمشهر از سلطه نیروهای مهاجم عراقی انجام شد ، از دهم اردیبهشت ماه تا ۳ خرداد ما ۱۳۶۱ به طول انجامید . این نبرد حماسی علاوه بر پایان بخشیدن به ۱۹ ماه اشغال بخشی از حساسترین مناطق خوزستان و آزادسازی خرمشهر ، ضربهای سهمگین و کمرشکن به توان رزمی و جنگ طلبیهای دشمن مهاجم وارد ساخت .
۱۹ هزار اسیر عراقی و ۱۶ هزار کشته و مجروح بخش کوچکی از هزینهای است که ارتش عراق برای جاهطلبی بزرگ اشغال خرمشهر در جریان عملیات بیتالمقدس متحمل شد. با این حال دستاورد بزرگ بازپسگیری خرمشهر نه ۳۵۰۰۰ کشته و اسیر عراقی و نه حتی آزادی خونینشهر بود . دستاورد بزرگتر عملیات بیتالمقدس بازگشت روحیه و اعتماد به نفس نیروهای مسلح ایران و تحمیل اضطراب و ترس بر ارتشی بود که ماهها در پسلرزههای فرار از خرمشهر شب را به صبح میرساند . ایران البته در جریان این عملیات ۶۰۰۰ شهید ( ۴۴۶۰ شهید سپاه و ۱۰۸۶ شهید ارتش ) و ۲۴ هزار مجروح داد . با این حال اثبات کرد که از قدرتی بزرگتر از معادلات نظامی و پشتوانهای به مراتب عظیمتر از مولفههای قدرت استراتژیک در حوزه دفاعی برخوردار است . این دستاورد اصلاً چیز کوچکی نبود .
البته باید یادی از شهید محمد جهان آرا و همرزمانش بکنیم که با رشادت های خودشان و تجهیزات اندک توانستند ۴۵ روز مقابل ارتش بعثی تا دندان مسلح مقاومت بکنند .
سخنرانی ناتمام
سخنرانی ناتمام آیتالله خامنهای در مسجد ابوذر تهران – ۶ تیر ۱۳۶۰
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم
امیدواریم که این دیدار با شما برادران و خواهران، یک دیدار مفید و ثمربخشى باشد و بتواند ما و شما را به هدفهاى اسلامیمان نزدیک کند. قبلاً لازم است عذرخواهى کنم از نیامدن هفتهى قبل. با این که چنین قرارى ما داشتیم، همان طورى که مىدانید، هفتهى گذشته روز شنبه مجلس به کار مهمى سرگرم بود و تا ساعت یک بعد از ظهر یا یکونیم جلسه ادامه داشت؛ نمىتوانستیم ما مجلس را ترک کنیم. وقتى هم که آمدیم بیرون، وقت گذشته بود و امکان آمدن نبود. حالا انشاءاللَّه این هفته با کمکى که خواهرها مىکنند از بالا، یعنى سکوت را در آنجا رعایت مىکنند، ما مىتوانیم کارمان را انجام بدهیم. خواهش مىکنم برادرها دخالت نکنند، من وقتى از پشت بلندگو دارم با خواهرها حرف مىزنم، صدایم از شما بیشتر به آنها مىرسد، شماها که شلوغ مىکنید خودِ این بدتر مىکند. خواهرهایى که بالا نشستهاند، خواهش مىکنم توجه بکنند که همهمهاى که در آنجا هست، محیط ساکت ما را از آرامش مىاندازد. سکوت کنید و بگذارید ما با فراغت یک ساعتى در اینجا به پرسش و پاسخ بپردازیم.
یک مقدمهاى قبلاً دربارهى سؤال و جواب بگویم. «سؤال» چیز خوبى است. دستور شرع هم این است که انسان چیزهایى را که نمىداند، بپرسد. و بر کسانى که مىدانند، واجب است که سؤالِ سؤالکننده را پاسخ بدهند، مگر این که در آن پاسخ دادن مفسدهاى مترتب بشود. در روزگار ما سؤال زیاد است و این سؤالها سه نوع است؛ یک نوع سؤالهاى فکرى و ایدئولوژیک است راجع به اسلام، راجع به مقررات و احکام دینى. چون شعور مردم و فکر مردم پیشرفت کرده، براى آنها سؤال مطرح مىشود، مىخواهند از اسلام چیزهاى زیادى را بدانند.
نوع دوم سؤالات مربوط به مسائل جارى کشور یا کلاً مسائل سیاسى است. مىخواهند بدانند که سیاست دولت در زمینههاى اقتصادى یا رفاهى یا تولیدى چیست، سخنگویان دولتى سرگرم کارند، نمىرسند همهى سؤالهاى مردم را پاسخ بدهند. ضد انقلاب هم به شدت مشغول کار است؛ از کاهى کوهى مىسازد و سؤال ایجاد مىکند. در ذهن مردم ما -که خدا این مردم ما را یعنى همین شماها را حفظ کند و خیر بدهد و توفیق بدهد و از شما راضى باشد- این سؤالها در ذهنشان مىنشیند؛ لذاست که سؤال مىکنند.
نوع سوم سؤالهاى مربوط به افراد است. آقا شما بابت نماز جمعه هر ماهى چهل هزار تومان مىگیرید؟ هر هفتهاى، یک روایت این است، چهل هزار تومان مىگیرید؟ آقا آقاى فلانى تو خانهى عَلَم مىنشیند؟ آقا آقاى فلانى شرکت تولیدى دارد؟ کارخانهدار است؟ آقا آقاى کلانترى وزیر راه داماد آقاى موسوى اردبیلى است؟ و از این قبیل سؤالها که بنده که اصلاً دختر ندارم تا حالا، چند تا داماد براى خود من فقط پیدا شده و هر کسى که یک جایى پیدا مىشود، اگر دختر است مىگویند این دختر فلانى یا فلانى یا فلانى است، چند تا را اسم مىآورند. اگر مرد جوانى است مىگویند این داماد آنهاست، در حالى که خداى متعال نه به ما دختر داده و نه هم داماد.
این سؤالات هم زیاد است، پس سه نوع ما سؤال داریم. وظیفهى شما چیه؟ وظیفهى ما چیه؟ وظیفهى شما دو چیز است؛ اوّل، قبل از تحقیق قضاوت نکردن و منتظر روشن شدن بودن. این یک. وقتى که دربارهى فلان مسأله راجع به امور سیاست اطلاع ندارید، کسى را هم پیدا نکردید دم دستتان که بیاید بایستد اینجا و جواب بدهد، یا نامه نوشتید و جواب نگرفتید، از روى حدس و گمان قضاوت نکنید. این یک. و سؤال کنید تا روشن بشود.
دوم، وظیفه این است که اگر راجع به اشخاص، افراد یا مسائلى که ارتباط به اشخاص و افراد پیدا مىکند، چیزى شنیدید که باز هم براى شما محقَّق و ثابت نیست، این را دهن به دهن نگردانید. چون مىشود شایعه و از قول پیغمبر اکرم،صلىاللَّهعلیهواله، نقل شده است که فرمودهاند: «کَفَی المرءُ کِذْباً أنْ یحدثَ بِکُلّْ ما یَسْمَعُ» براى دروغگو بودن یک آدم همین کافى است که هر چه مىشنود، نقل کند. این است دیگر. فرض بفرمائید که یک مرد سالم نجیبى کاسب سر این محل است. یک نفر مىآید مىگوید آقا خبر دارى چى شد؟ مىگوید، ها چى شده؟ مىگوید آره، جوادآقا مثلاً شکر قاچاق مىفروشد. خب [نامفهوم] شما مىگوئید نه بابا، او هم مىگوید نخیر اینجورى است. شما مىگوئید نه. آخر هم باور نمىکنید. بعد از او که جدا شدید، مىرسى به رفیقت، مىگوئى آره فلانى آمده بود مىگفت جوادآقا شکر قاچاق مىفروشد. به دومى مىرسى، مىگوئى شنیدم جوادآقا شکر قاچاق [مىفروشد]. دست سوم و چهارم و پنجم که رسید، مسلّم مىشود که جوادآقا شکر قاچاق مىفروشد. یعنى شما به دست خودتان، بدون سوء نیت، بدون دشمنى با جوادآقا یک جرمى را بار گردن یک مسلمانى کردید. این هم وظیفهى دوم.
شایعه را ضد انقلاب درست مىکند، افراد سادهلوح و بىتوجه آن را این جا آنجا منتقل مىکنند. مثل بلاتشبیه مگس که میکروب را از جایى به جاى دیگرى منتقل مىکند. گناه آن مگس از گناه آن میکروب مختصرى کمتر است؛ خیلى کمتر نیست. (آقا این اگر آمپلىفایر است، خاموشش کنید. یک بلندگوى رو راست بگذارید صدا ندهد.) این وظیفهى شماست.
اما وظیفهى ما چیه؟ وظیفهى ما این است که تا آن جائى که مىتوانیم سؤال را گوش کنیم تا مطلع بشویم که چه سؤالى شما دارید. که خب ما براى این کار [...] حالا این کار را بنده کردم. هفتهاى یک مسجد. الان مدتهاست که من این مسجد و آن مسجد رفت و آمد مىکنم. روزهاى شنبه براى برادرها و خواهرها یک ساعت صرف وقت مىکنم تا به سؤالهاى آنها پاسخ داده بشود.
دیگران هم کارهایى مشابه این، کم و بیش انجام مىدهند. دوم این که آنچه در آن مفسدهاى نیست، با کمال صداقت گفته بشود و بیان بشود. براى این که مردم بدرستى بفهمند.
خب، حالا شما ذهنتان آماده شد. سؤال شما و پاسخ من اگر براى خدا باشد، عبادت است و ما بین دو نماز یک ساعت در اینجا اگر با این نیت باشیم، مشغول عبادتیم. پس به عنوان پاسخ دادن به یک تکلیف الهى این وظیفه را انجام مىدهیم و پاسخ مىدهیم. در ضمنى که من سؤال مىکنم، اگر از این سؤالهایى که اینجا آمده وقت زیاد آمد، باز برادرها یا خواهرها سؤالهاى دیگرى بدهند تا من پاسخ بدهم.
سؤال اوّل یک سؤال فقهى-اجتماعى است. البته سؤالى هم هست که ممکن است میانهى ما و خانمها را به هم بزند. آیا زن مىتواند قاضى و مجتهد بشود؟ اگر نه، چرا؟ و طبق حدیث «زن ناقصالعقل است»، آیا با آزادى زن منافات ندارد؟
اوّلاً این کسى که این سؤال را کرده، خیلى بىسلیقگى کرده. این حرف اوّل. توى این همه سؤال، توى این همه حرفِ لازم، یکهو چسبیده به این که زن مىتواند قاضى بشود یا نه؟ خب، حالا بفرمائید ببینم توى این خانمهاى تحصیلکرده، تحصیلات حقوق عالیه کى دارد که برود قاضى بشود؟ توأم با عدالت کامل که شرط قاضى است، کى دارد؟ یک وقت شما پنجاه تا زن تحصیلکردهى حقوقدان داراى شرائط دیگرِ قاضى آنجا قطار دارید، ردیف کرده، بعد مىپرسید آقا اینها چرا نمىتوانند قاضى بشوند؟ خب، این یک جاى سؤال [دارد]. بنده هم جوابش را مىدهم، اما وقتى چنین چیزى زمینه ندارد، موضوع ندارد، این چه سؤالى است که اینطور این سؤالکنندهى عزیز ما بىسلیقگى به خرج دادند این را مطرح کردند.
اما در عین حال، به قول امیرالمؤمنین «[اما بعد] فَلَکَ حَقُّ الْمَسْألَةِ» سؤال کردید، بنده باید جوابش را بههرحال بدهم. اگر هم وقت گرفته مىشود، به گردن آن برادر یا خواهرى که این سؤال را به من داده. نه آقا. زن قاضى و مجتهد نمىتواند بشود. هر مردى هم قاضى و مجتهد نمىتواند بشود. مجتهد چرا، مرجع تقلید نمىتواند بشود. مجتهد یعنى کسى که درس خوانده قدرت استنباط پیدا کرده، این چه مرد، چه زن اشکالى هم ندارد برود بشود، اما مرجع تقلید نمىتواند بشود. یعنى دیگران از او تقلید نمىتوانند بکنند. هر مردى هم نمىتواند بشود. قاضى چندین شرط دارد. مرجع تقلید چندین شرط دارد. صدى هشتاد نود مردها هم این شرطها را ندارند، صدى نودوپنج هم ندارند. اما اگر جائى فرض کردیم که کسانى این شرائط را داشته باشند، اما جزو خانمها و زنها باشند، آن وقت نمىشود. چرا؟ ها. نکتهاش [نامفهوم] در یک کلمهى کوتاه عرض مىکنم.
نکتهى این حکم الهى این است که قضاوت، یک منصبى است که احتیاج دارد به این که انسان خشک و قاطع باشد. خشک بودن و تحت تأثیر عواطف قرار نگرفتن، چیزى است که به طور معمول زنها این را ندارند و این نقطهى قوت زن است نه نقطهى ضعف زن. این را توجه داشته باشیم. زن اگر عواطفش جوشان و احساساتش پرخروش نباشد، عیب است. کمال زن در غلبهى عواطف اوست و این به دلیل این است که شغل اوّل زن تربیت فرزند است. نمىگوئیم شغل دیگر نداشته باشد، داشته باشد. مىتواند، هیچ مانعى ندارد داشته باشد. اسلام مانع نیست، اما اوّلین و اساسىترین و پراهمیتترین شغل زن، مادرى است. اگر رئیس جمهور هم بشود، اهمیتش به قدر اهمیت مادرى نیست. من اگر بتوانم تشریح کنم، وقت مىبود و مىگفتم که مادر بودن چقدر اهمیت دارد؛ یک مادر خوب بودن، قبول مىکردید که از ریاست جمهورى هم بالاتر است اهمیت و ارزشش. براى این کار عاطفه لازم است. خدا این موجود را با این عواطف خروشان آفریده تا مادرى لنگ نماند. اگر مادرى لنگ بماند، نسل انسان منقطع مىشود. یا انسانهائى که به جامعه وارد مىشوند، انسانهاى کامل و درست و حسابى و معتدلى نخواهند بود. براى این منظور خلق شده. حالا شما مىخواهید این موجودى که خدا براى خاطر همین موضوع او را عاطفى آفریده، بگذارید در رأس یک شغلى که بى عاطفهگى مىخواهد؟ قاطعیت و خشونت مىخواهد؟ خشک بودن مىخواهد؟ این را خداى متعال قبول ندارد. مجتهد جامعالشرائطى که مرجع تقلید مىشود نیز همینطور. مرجع تقلید باید تحت تأثیر هیچ احساس و عاطفهاى قرار نگیرد و این چیزى است که به طور متوسط و معمول در مردها بیشتر است از زنها به این دلیل.
اما آنى که گفتند زن ناقصالعقل است، این نخواستند بگویند که زن خداى نکرده قوهى ادراک ندارد، هرگز. بسیارى از زنان از بسیارى از مردان سطح شعور و درکشان به مراتب بالاتر است؛ نه یک ذره دو ذره. من در تفسیر این جمله در نهجالبلاغه یک بیانى کردم که این بعد هم منتشر شده. شاید هم شماها بعضیتان دیده باشید. دو احتمال دربارهى این هست که یکى از این دو احتمال را من اینجا ذکر مىکنم و آن این است که نظر امیرالمؤمنین در «هن ناقصات العقول[ان النساء نواقص الایمان نواقص الحظوظ نواقص العقول/۱۲۸نهجالبلاغه/ خطبه ۸۰]» به طبیعت زن نیست، بلکه به زنى است که تحت تأثیر فرهنگ ستمآلود تمام طول تاریخ که نسبت به زنان این فرهنگ، همیشه توأم با ظلم و ستم بوده، ناقص بار آمده. در زمان امیرالمؤمنین زن در همهى جوامع بشرى، نه فقط در میان عربها، مظلوم بود. نه مىگذاشتند درس بخواند، نه مىگذاشتند در اجتماع وارد بشود و در مسائل سیاسى تبحر پیدا کند. نه ممکن بود در میدانهاى …
انفجار بمب و مجروحیت شدید آیتالله خامنهای ، ا ین سخنرانى را ناتمام گذاشت .
بعدازشهداچه کرده ایم...؟؟؟
زنده نگه داشتن یاد و نام و راه شهیدان راهبرد حقیقی ملت ایران برای تحقق اهداف والای انقلاب اسلامی و عزت و سرافرازی ایران عزیز است.
از بیانات امام خامنه ای (۱۳۸۳/۰۴/۱۶)
بعد از شهدا چه کرده ایم … ؟؟؟
می دانیم که شهدا زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند .
می دانیم که شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصلشان عند ربهم یرزقون اند .
می دانیم که چهره های برجسته شهدا همچون ستاره درخشان راه انقلاب را نشان می دهند .
می دانیم که علیرضا قزوه سروده : شب امشب شور شیرینی است در من / نماز گریه تسکینی است در من / به جوش آمد دوباره خون مردی / تو اما ای دل غافل چه کردی؟ / بخوان امشب به آهنگ جدایی / “کجایید ای شهیدان خدایی”
می دانیم که …
یادواره می گیریم و کنگره شهدا ، پاسداشت می گیریم و به مادران و پدران شهدا نشان ملی اعطا می کنیم و به خیال خام می خواهیم یاد شهدا را زنده نگه داریم که کمتر از شهادت نیست .
این دانستن ها و این مراسمات بسیار زیبا و صد البته مورد نیاز است تا بلکه مقداری از نابسامانیهای فرهنگی را کاهش دهد . اما برای ترویج فرهنگ شهادت و ایثار چه کرده ایم ؟؟؟ برای شناخت انگیزه رهبر سیزده ساله چه کرده ایم ؟؟؟ بارها نام او را بر زبان آورده ایم به گونه ای که تمام ایرانیان نامش را شنیده اند ، اما چند نفر می دانند که پس از شهادت او چه شد ؟؟؟ پس از انفجار آن تانک ، چه بر سر بقیه نیروهای تجاوز گر آمد ؟؟؟ و آیا می دانیم راوی این حادثه کیست ؟؟؟
می دانیم شهادت چیست و به چه کسی شهید می گویند .
نه ، نه ، نه … به خدا قسم که نمی دانیم …
که اگر می دانستیم مقام و جایگاه شهدا را نردبان رسیدن به اهداف حقیر و دنیوی خود نمی کردیم .
که اگر می دانستیم جانبازان ، این شهیدان زنده را به حال خود رها نمی کردیم .
که اگر می دانستیم فقط در بحبوحه تبلیغات انتخاباتی از خانواده شهدا و جانبازان یاد نمی کردیم .
که اگر می دانستیم برنامه روایت فتح نیمه شبها پخش نمی شد، آن هم برای پر کردن کنداکتور پخش بیست و چهار ساعته .
که اگر می دانستیم سینمای دفاع مقدس به لودگی و دلقک بازی تبدیل نمی شد .
که اگر می دانستیم یک ویژه نامه چاپ نمی کردیم که در تمام صفحاتش عبارت جنگ و برادر کشی باشد و با غرور می گفتیم دفاع مقدس .
که اگر می دانستیم یک نیم صفحه مقاله نمی نوشتیم تا مذمت کنیم شهید امر به معروف و نهی از منکر را .
که اگر می دانستیم اختلاس هزار میلیاردی نمیکردیم در جاییکه یک جانباز شیمیایی برای کرایه دستگاه تنفسی منتظر وام قرض الحسنه است .
که اگر می دانستیم اطرافمان پر نبود از خواص بی خاصیت .
که اگر می دانستیم هرگز فریاد ” اَین عمار ” بر نمی خواست .
که اگر می دانستیم تمام تلاشمان برای زنده نگه داشتن فرهنگ شهادت منحصر نمی شد به چند عکس و کلیپ در سایتها و و بلاگهایمان
که اگر می دانستیم …
تا به حال چند وصیت نامه از شهدا خوانده ایم ؟؟؟ با بسیجی ها هستم ، کسانی که خود را سرباز ولایت می دانند ، با حزب اللهی ها ، با و لایتی ها ، به بیرون از این وادی که ایرادی وارد نیست ، به خودمان ایراد می گیرم که می دانیم اما به آنچه می دانیم ، ایمان نداریم . ما چه کرده ایم ؟؟؟ ما برای ترویج و تبیین فرهنگ مجاهدت و ایثار چه کرده ایم ؟؟؟ برای زنده نگه داشتن یاد شهدا که کمتر از شهادت نیست چه کرده ایم ؟؟؟
بعد از شهدا چه کرده ایم … ؟؟؟
از خودمان شروع کنیم . ما که ادعا داریم در این وادی قدم می زنیم ولی تا مناسبتی نباشد و یا سفارشی ، همین قلم رقصانی را نداریم و اگر داریم ، خدا می داند در پشت آن چه اهداف و آرزوهایی وجود دارد .
قطعاً شهدای ما که از بطن همین مردم و امثال شما برخواسته اند ، مریدان حسین بن علی (علیه السلام) بودند و نهایت آمال و آرزویشان آن بود که در راه ایشان سیر سلوک کنند و اگر بگوییم و ادعا کنیم مسیر شناخت اندیشه و تفکر سرور و سالار شهیدان نیاز به شناخت تفکر شهادت طلبی یاران روح الله دارد ، سخنی به گزاف نگفته ایم .
دوستی به کنایه می گفت این روزها رنگ قرمز پرچم کمرنگ شده است .
گفتم رنگ قرمز پرچم از خون شهداست ، کمرنگ نمی شود … اما از سستی ما است که گرد و غبار فراموشی بر آن نشسته …
بود,هست وخواهدبود
بسم الرب الشهدا
دستم بند شد تا شب! رفیقمان تماس گرفت، گفت:
دست شما درد نکنه بابت مطلب شهداتون!!!خیلی زحمت کشیدید!
گفتم: به جان خودم وقت نکردم! برام کار پیش اومد، واقعا شرمنده ام! انشاالله فردا صبح مطلب رو میزارم. مشکلی که نیست؟!
آخر دو روز، قبل از بزرگداشت شهدا به من گفته بود یک پست آماده کن، حال از آنجا که گل پشت و رو ندارد جلوی رویتان میگویم، مانده بودم چه چیز بنویسم! قصد داشتم تا مثل خیلی از سایت ها که در همین جا موس همه شان را میبوسم وصیت نامه، شهدا آماده کنم بگویم شهید رضا پناهی چنین گفت،خرازی چنان گفت و همت که دیگر جای خود دارد تفحصی به این فضای مجازی زدم و خوشبختانه کاملا منصرف شدم!!!
نیاز به یک چیز نو داشتم، دلم اینطور میگفت، تا اینکه صبح یادم افتاد به متن طنزی که چند وقت پیش در یک وبلاگ خوانده بودم:
رهبر ما آن جوان ۱۳ ساله ای است که فیلتر شکن به خود میبندد و با سرعت ۵ کیلو بایت فیلم ۲ گیگابایتی دانلود میکند!!!
آن روز میخواستم برایش نظر بگذارم،انتقادش کنم،بگویم آخر مرد حسابی، با هر چیزی که مردم را نمی خندانند ولی،اما،خب، نشد! اما حال اینجا، و از آنجا که باز گل پشت رو ندارد پشت سرش میگویم، بلند هم میگویم:
خب باشد!قبول، این رهبر شما، انشاالله خداوند با همین محشورتان کند!!!
اما رهبر ما سوای رهبر شماست، اگر قرار به تبلیغات است که رهبر ما نیاز به تبلیغات ندارد چرا که اصلا خودش شده است سکوی تبلیغاتی! اما برای آنکه عدو نگوید ملت لال است، میگویم باشد ، بسم الله، این هم رهبر رهبر ما:
رهبر رهبر ما، رهبری بود، هست و خواهد بود که پیر خمین ما، در وصفش فرمود، او رهبر ما بود، هست و خواهد بود!
رهبر رهبر ما، رهبری بود، هست و خواهد بود که کتک میخورد، نه از ناز شست پدر، بلکه از ضرب سخت ساواک! به خاطر پخش اعلامیه های تنفیذ کننده حکم رهبر اش. آری او کتک خورده بود، هست و خواهد بود!
رهبر رهبر ما، رهبری بود، هست و خواهد بود که با دست خالی، کلی لباس و اسلحه از عراقی ها به غنیمت گرفت. فرمانده گفت: کار خودت بود؟ من میگیوم! با جرات هم میگویم،کار خودش بود، هست و خواهد بود!
رهبر رهبر ما، رهبری بود، هست و خواهد بود، که نه در شاخ تهران،نه در ناز نعمت،نه با مچ بند سبز،نه در میدان فتنه بلکه در شهر قم،در روستای کوچک سراجه و با کمربند نارنجک و در میدان جنگ، بود، هست و خواهد بود!
رهبر رهبر ما، رهبری بود، هست و خواهد بود که فهمید پشت خط مقدم ماندن سود ندارد و پنج تانک عراقی فرار را بر قرار ترجیح میدهند،وقتی می فهمند او بود، هست و خواهد بود!
رهبر رهبر ما، رهبری بود، هست و خواهد بود که رهبر تو، نیش خند زد به خون او در حالی که او بود، هست و خواهد بود!
رهبر رهبر ما، رهبری بود، هست و خواهد بود که جانش نه گنجینه ترکش ها، بلکه گنجینه ی پرتو انوار اللهی بود، هست و خواهد بود!
رهبر رهبر ما، رهبری بود، هست و خواهد بود که خون داد برای رهبر تو،بدان که نیست میشود رهبر تو اما نترس چرا که او بود، هست و خواهد بود!
و از آن جهت به این هجمه میگویم بود، هست و خواهد بود که در ذهنت بماند بود،هست و خواهد بود و من تنها نیستم که میگویم بود،هست و خواهد بود بلکه رفقا و پروردگارش هم میگویند بود، هست و خواهد بود:
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (۱)
چرخش به بالا میکنم، من کیستم؟! تصدیق میکنم خدایش را که میگوید بود، هست و خواهد بود:
وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَکِن لاَّ تَشْعُرُونَ (۲) آری او زنده بود، هست و خواهد بود!
وَلَوْ یَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَکِن لِّیَبْلُوَ بَعْضَکُم بِبَعْضٍ(۳) آری او امتحان شده بود، هست و خواهد بود!
وَلَئِن قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَحْمَةٌ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ(۴) آری او رحمت شده بود، هست و خواهد بود!
قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَن یُصِیبَکُمُ اللّهُ بِعَذَابٍ مِّنْ عِندِهِ أَوْ بِأَیْدِینَا فَتَرَبَّصُواْ إِنَّا مَعَکُم مُّتَرَبِّصُونَ(۵) آری او خونش تضمین شده بود، هست و خواهد بود!
وَمَن یُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیُقْتَلْ أَو یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا(۶) آری او دارای پاداش عظیمی بود، هست و خواهد بود!
وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ سَیَهْدِیهِمْ وَیُصْلِحُ بَالَهُمْ وَیُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْآری(۷) آری او سعادتمند بود، هست و خواهد بود!
وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقًا حَسَنًا وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ ۸ آری او برترین روزی را از خدا گیرنده بود، هست و خواهد بود!
فَالَّذِینَ هَاجَرُواْ وَأُخْرِجُواْ مِن دِیَارِهِمْ وَأُوذُواْ فِی سَبِیلِی وَقَاتَلُواْ وَقُتِلُواْ لأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ ثَوَابًا مِّن عِندِ اللّهِ وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ (۹) آری او صاحب باغ و نهر روان بود، هست و خواهد بود!
فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ (۱۰) آری او در حال شادمانی بود، هست و خواهد بود!
از روایت فتح برایت میگویم صدای گرم آوینی:
خرمشهر، از همان آغاز خونین شهر شده بود. خرمشهر، خونین شهر شده بود. آیا طلعت را جز از منظر این آفاق میتوان نگریست؟ آنان در غربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهایشان زیر تانکهای شیطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست. اما… راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمییابند. گردش خون در رگهای زندگی شیرین است. اما ریختن آن در پای محبوب، شیرینتر… شایستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است که ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانانند. حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بیانتهای نور، که پرتوی از آن همه کهکشان آسمان دوم را روشنی بخشیده است.
آری دیگر بس است “رهبر ما آن طفل سیزده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش ازصدها زبان و قلم ما بزرگتر است ، با نارنجک، خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید”(۱۱)
راستی آیا رهبر تو هنوز آن طفل ۱۳ ساله ای است که فیلتر شکن به خود میبندد و با سرعت ۵ کیلو بایت فیلم ۲ گیگابایتی دانلود میکند؟!
شاید حالت به هم خورد از این همه بود،هست و خواهد بود، اما اصلا برای آنکه حالت به هم بخورد میگویم، بود، هست و خواهد بود!!!
بشکست اگردل من به فدای چشم مستت
ناگفتههایی از حادثهی تلخ سوء قصد به جان رهبر معظم انقلاب اسلامی
جمعی از اعضای تیم حفاظت و اعضای تیم پزشکی حضرت آیتالله خامنهای بعد از ۲۵ سال ، در محضر رهبر انقلاب به بیان خاطرات و ناگفتههایی از حادثه تلخ ترور در ششم تیر۱۳۶۰ پرداختند.
در این مراسم که نزدیک به ۴ ساعت به طول انجامید ، آقایان خسروی وفا ، حاجیباشی ، جباری ، جوادیان ، پناهی و حیاتی از محافظان قدیمی رهبر انقلاب ، به همراه ۳ نفر از تیم پزشکی ایشان ــ دکتر میلانی ، دکتر زرگر و دکتر منافی ــ به مرور خاطرات خود از ششم تیر ۱۳۶۰ پرداختند . آنچه میخوانید روایتی است کوتاه از این نشست.
- اصلا اون روز مسجد یه جور دیگه بود…
- راست میگه ! مثل همیشه نبود ، هفتهی قبل هم که برنامه لغو شد ، اومده بودیم اما اینطوری نبود !
- توی حیاط یه جایی واسه ضبط صوتها درست کرده بودیم .
- نماز ظهر که تموم شد ، آقا رفتن پشت تریبون .
- سئوالها هم خیلی تند و بعضاً بیربط بود…
- پرسیده بودن شما داماد وزیر گرفتی و فلان قدر مهر دخترت کردی .
- آقا اول کمی درباره شایعات علیه شهید مظلوم بهشتی صحبت کرد و بعد هم اشاره کرد که من اصلا دختر ندارم !
- من دیدم یه نفر با موهای وزوزی داره با یه ضبط صوت به سمت تریبون میاد .
- نه یه نفر نبود ! ضبط رو دست به دست دادن تا کسی شک نکنه!
- منم فکر کردم ضبط بچههای خود مسجده ؛ دیگه شک نکردم چرا این ضبط مثل بقیه توی حیاط نیست!
- ولی نفر آخر ، از خودشون بود !
- آره ! آره ! چون دقیقا ضبط رو گذاشت رو به آقا و سمت چپ ؛ درست مقابل قلب ایشون!
- من همینطوری رفتم به ضبط یه سری بزنم ! کمی زیر و بمش را نگاه کردم و بعد ناخودآگاه جاشو عوض کردم ، گذاشتم سمت راست ، کنار میکروفن ، کمی با فاصلهتر از آقا!
- یکدفعه میکروفن شروع کرد به سوت کشیدن…
- آقا برگشتن گفتن : این صدا را درست کنید یا اصلا خاموش کنید .
- منبریها این جور مواقع کمی عقب و جلو میشن تا بلکه صدا درست بشه !
- من روبروی آقا ، کنار در شبستان وایساده بودم ، آقا کمی به عقب و سمت چپ رفتند که یکدفعه …
- یه صدای عجیبی توی شبستان پیچید …
- اول فکر کردم ، تیر اندازی شده …
- سریع اسلحهام رو درآوردم … تا برگشتم دیدم …
و اشک ، چنان سر میخورد توی صورتش که هر چهقدر هم لبش را بگزد ؛ نمیتواند کنترلش کند … سرش را تکان میدهد و به “حاجیباشی” نگاه میکند ، او هم سرش را انداخته پائین و با دست اشکهایش را میچیند . “پناهی” به دادش میرسد و ادامه میدهد :
- مردم اول روی زمین دراز کشیدند و بعد هم به سمت در هجوم بردند ، من اسلحهام را از ضامن خارج کرده بودم ، تا برگشتم سمت جایگاه دیدم ــ بغضش را فرو میخورد ــ “آقا” از سمت چپ به پهلو افتادهاند روی زمین ! داد زدم : حسین ! “آقا”… تا برسم بالای سر “آقا” ، “حسین جباری” تنهایی “آقا” را بلند کرده بود و به سمت در میرفت …
“جوادیان” که هنوز صورت گردش سرخ سرخ است ، فقط سرش را به طرفین تکان میدهد و حتی چشمهایش را هم از ما میدزدد . “حیاتی” اما ماجرا را اینگونه ادامه میدهد :
- هرطور بود راه را باز کردیم و خودم برگشتم پشت تریبون ، ضبط صوت مثل یک دفتر ۴۰برگ از وسط باز شده بود . با ماژیک قرمز هم روی جداره داخلیاش نوشته بودند : “اولین عیدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی!”
- به هر ترتیبی بود آقا را سوار ماشین کردیم . یک بلیزر سفید . با سرعت از بین جمعیت کنده شدیم و راه افتادیم . توی راه یک لحظه آقا به هوش آمدند. نگاهی به چهرهی من کردند و از هوش رفتند . بعدها پرسیدم آن لحظه چه چیزی احساس کردین ، گفتند : “دو چیز! یکی اینکه ماشین داشت پرواز میکرد و دیگر اینکه سرم روی پای کسی بود …”
حاجیباشی یکدفعه نگاهش را از زمین میکند و بلندتر میگوید : توی ماشین همهاش به این فکر بودم که اگر اتفاقی بیافته ، مردم به ما چی میگن؟! و دوباره باران ، حرفهایش را خیس میکند .
“جوادیان” ادامه میدهد : از جلوی یک درمانگاه گذشتیم که گفتم : “حسین ! برگرد… درمانگاه …”
پنج نفری وارد درمانگاه شدیم ، همه هول برشان داشته بود ، یک نفر غرق خون توی آغوش جباری ، ۳ نفر هم با لباس خونی و اسلحه دنبالش … اولین دکتری که آمد و نبض آقا را گرفت ، بیمعطلی گفت : دیگه کار از کار گذشته و رفت … پرستاری جلو آمد و گفت ”:ببرینش بیمارستان بهارلو ؛ پل جوادیه “
به سرعت دویدیم سمت ماشین. پرستار هم همراهمان شد ، با یک کپسول اکسیژن که توی ماشین نمیرفت و بچهها روی رکاب در عقب گرفتنش تا بریم بیمارستان بهارلو …
توی مسیر بیسیم را برداشتم و :
- حافظ هفت ! مرکز … مرکز ! موقعیت پنجاه – پنجاه … (پنجاه – پنجاه موقعیت آمادهباش بود) بعد گفتم : مرکز! حافظ هفت مجروح شده !
دوباره همه با هم ساکت شدند … انگار همین دیروز بوده ، همین دیروز که از توی ماشین اعلام میکنند به دکتر فیاض بخش ، دکتر زرگر و … بگوئید از مجلس خودشان را برسانند ، بیمارستان بهارلو .
ماشین از در عقب بیمارستان وارد محوطه میشود . برانکارد میآورند . آقا را میرسانند پشت در اتاق عمل. دکتری که از اتاق عمل بیرون میآید ؛ نبض را میگیرد و با اطمینان میگوید : “تمام کرده!” اما …
اما دکتر فاضل که آن روز اتفاقی و برای مشاورهی یکی از بیماران در بیمارستان بهارلو حضور داشته ، خودش را به اتاق عمل میرساند و دستور آماده سازی اتاق عمل را میدهد .
دیدار بعد از ۲۵ سال
از راست آقایان دکتر باقی ، دکتر میلانی ، دکتر منافی ، محمود خسرویوفا ، دکتر زرگر ، جوادیان ، حسین جباری ، مجتبی حیاتی ، دکتر مرندی ، رضا حاجیباشی ، پناهی ، حجتالاسلام مطلبی
- شهید بهشتی به من خبر داد . تازه رسیده بودم منزل . پیکانم را سوار شدم و راه افتادم . به محض رسیدن ، دکتر محجوبی گفت نگران نباش ، خون را بند آوردم . و من آماده شدم برای جراحی .
دکتر زرگر ادامه میدهد : رگ پیوندی میخواستیم ، پای راست را شکافتیم . رگ دست راست و شبکه عصبیاش کاملا متلاشی شده بود . فقط توانستیم کمی جلوی خونریزی را بگیریم و کمی هم پانسمان کنیم . تصمیم بر این شد که آقا را ببریم بیمارستان قلب .
دکتر میلانی هم که مثل دکتر زرگر تمام موهای سرش سفید شده ، غرق روزهای تلخ دهه ۶۰ شده است ، آرام و با تامل تعریف میکند :
ــ جراحت خیلی سنگین بود ، سمت راست بدن پر از ترکش و قطعات ضبط صوت بود ، حتی یکی از ترکشها زیر گلوی آقا جا خوش کرده بود . قسمتی از سینه ایشان کاملا سوخته بود ! یکی دو تا از دندهها هم شکسته بود . دست راست هم کاملا از کار افتاده بود و از شدت ضربه ورم کرده بود. استخوانهای کتف و سینه کاملا دیده میشد . ۳۷ واحد خونی و فراوردههای خونی به آقا زده بودند که خود این تعداد ، واکنشهای انعقادی را مختل میکرد … دو سه بار نبض آقا افتاد و چند بار مجبور شدیم پانسمان را باز کنیم و دوباره رگها را مسدود کنیم … خیلی عجیب بود ، انگار هیچ چیز به ارادهی ما نبود …
و دکتر منافی چشمهایش را روی هم میگذارد و آن روزها را اینگونه از پشت پرچین خاطرات ماندگارش بیرون میریزد : “مردم بیرون بیمارستان صف کشیده بودند برای اهدای خون . رادیو هم اعلام کرده بود جراحت به قلب آقا رسیده ، عدهای توی محوطه جلوی اورژانس ایستاده بودند و میگفتند میخواهیم “قلبمان” را بدهیم … با هلیکوپتر ، آقا را رساندیم بیمارستان قلب . لوله تنفس داشتند و تا بیمارستان دو بار مونیتور وضعیت نبض ، خط ممتد نشان داد … عمل جراحی ۳ ساعت طول کشید و آقا به بخش “آی سی یو” منتقل شدند . شب برای چند لحظه به هوش آمدند …کاغذ خواستند تا چیزی بنویسند … کاغذ که دادیم با دست چپ و خیلی آرام و با دقت چند کلمه را به زحمت کنار هم چیدند :
- همراهان من چطورند؟
چند روز بعد که دیگر مطمئن شده بودیم ، دست راست کاملا از کار افتاده است ، از تلویزیون آمدند تا گزارش تهیه کنند ، یک ساعتی معطل شدند تا آقا به هوش بیایند ، وقتی پرسیدند که حالتان چطور است؟ این پاسخ را گرفتند:
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت / سر خُمِّ می سلامت ، شکند اگر سبویی
و حالا که ۲۵ سال از آن روز تلخ گذشته ، شاید شیرینی عیدی گروهک فرقان بیشتر خودش را نشان میدهد که به قول “خسروی وفا” هر وقت در حزب جلسه بود ، آقا آخرین نفری بود که از حزب خارج میشد ” و فردای آن روز هفتم تیر بود…
حالا شاید بهتر بشود فهمید چرا سالهاست ضربان قلب این مردم میگوید: “دست” خدا بر سر ماست … این دست ، رنگ خدا را دیده و طعم بهشت را چشیده ، سوغات یک سفر غیبی به آن سوی ابرهاست که پیش رهبر مانده تا به قول دکتر میلانی : “با دست موعود بیعت کند…”
صدای اذان یعنی شوق پرواز در آسمان آبی نماز . خودمان را به نمازخانه میرسانیم ، این گروه آشنای قدیمی ، صف اول و دوم نماز میایستند … رهبر که میآید مثل پروانههای حرم رضوی که در بهار گرد زائر حضرتش بیقراری میکنند ، دور آقا حلقه میزنند. دکتر میلانی زودتر از باقی خودش را به آقا میرساند و همینطور که با چشم خیس به دست آقا خیره شده ، دست رهبر را میبوسد و غرق آن نگاه پدرانه میشود … و چه خندهی شیرینی بر لبهای رهبر نقش بسته ، خیلی وقت بود این جمع سالهای جوانی را یکجا ندیده بود… چه غافلگیری لذت بخشی .
مهران
صفحه در دست طراحي مي باشد
لطفا با ذکر صلوات، شکیبا باشید
گیلانغرب
صفحه در دست طراحي مي باشد
لطفا با ذکر صلوات، شکیبا باشید
پیرانشهر
صفحه در دست طراحي مي باشد
لطفا با ذکر صلوات، شکیبا باشید
سردشت
صفحه در دست طراحي مي باشد
لطفا با ذکر صلوات، شکیبا باشید
مریوان
صفحه در دست طراحي مي باشد
لطفا با ذکر صلوات، شکیبا باشید
دزلی
صفحه در دست طراحي مي باشد
لطفا با ذکر صلوات، شکیبا باشید
دالانی
صفحه در دست طراحي مي باشد
لطفا با ذکر صلوات، شکیبا باشید
سنندج
صفحه در دست طراحي مي باشد
لطفا با ذکر صلوات، شکیبا باشید
بانه
بانه يكي از شهرهاي مرزي ايران ميباشد كه فاصله آن با عراق 20كيلومتر است. اين شهر در طول جنگ تحميلي 72 بار هدف هواپيماها، موشك و توپخانه ارتش عراق قرار گرفته كه حاصل آن 328 تن شهيد و 824 تن مجروح ميباشد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، حاكميت در بانه به دست مردم افتاد، ليكن برخي عناصر فريب خورده فرصت طلب در پيوند با ضد انقلاب موجب نابساماني شدند و دست به كمين و غارت زدند كه همين مسأله مسئولان جمهوري اسلامي را به واكنش واداشت. با تلاش نيروهاي جمهوري اسلامي، در شهريور 1358، امنيت به بانه برگشت و سپس اقدامات مسالمت جويانه هيأت حسن نيت آغاز شد. ليكن نيروهاي شورشي از اين حسن نيت سوءاستفاده كردند و مجدداً بر شهر مسلط شدند و اوضاع شهر را ناامن كردند. در خرداد 59 رزمندگان بار ديگر شهر را پاكسازي كردند و سپس در نبردهاي پيدرپي براي پاكسازي محورهاي مواصلاتي بانه و مناطق روستايي آن، همت گماشتند و طي سالهاي 59 تا 62 در مناطق مختلف بانه امنيت نسبي برقرار كردند. و پس از آن با عملياتهاي بعدي امنيت شهرستان تقويت گرديد. از عملياتهاي انجام گرفته در اين منطقه ميتوان به عملياتهاي بعثت، وحدت، شهيد هادوي و غدير خم اشاره كرد.
قوچ سلطان
| قوچ سلطان | ![]() |
|
يكي از ارتفاعات استراتژيك كردستان قله قوچ سلطان ميباشد. يك هفته بعد از بمب گذاري در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي و شهادت 72 تن از ياران ملت بود كه حاج احمد متوسليان و سرگرد عبادت در فكر آزاد سازي اين قله افتادند البته 9 ماه قبل سرگرد عبادت عملياتي ناموفق در اين منطقه داشت اما اين دفعه با يك برنامه ريزي بهتر و طرحي دقيقتر آماده شده بودند تا اين قله را به آغوش ميهن بازگردانند. |
![]() |
| قوچ سلطان | ![]() |
|
يكي از ارتفاعات استراتژيك كردستان قله قوچ سلطان ميباشد. يك هفته بعد از بمب گذاري در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي و شهادت 72 تن از ياران ملت بود كه حاج احمد متوسليان و سرگرد عبادت در فكر آزاد سازي اين قله افتادند البته 9 ماه قبل سرگرد عبادت عملياتي ناموفق در اين منطقه داشت اما اين دفعه با يك برنامه ريزي بهتر و طرحي دقيقتر آماده شده بودند تا اين قله را به آغوش ميهن بازگردانند. |
![]() |
| قوچ سلطان | ![]() |
|
يكي از ارتفاعات استراتژيك كردستان قله قوچ سلطان ميباشد. يك هفته بعد از بمب گذاري در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي و شهادت 72 تن از ياران ملت بود كه حاج احمد متوسليان و سرگرد عبادت در فكر آزاد سازي اين قله افتادند البته 9 ماه قبل سرگرد عبادت عملياتي ناموفق در اين منطقه داشت اما اين دفعه با يك برنامه ريزي بهتر و طرحي دقيقتر آماده شده بودند تا اين قله را به آغوش ميهن بازگردانند. |
![]() |
يكي از ارتفاعات استراتژيك كردستان قله قوچ سلطان ميباشد. يك هفته بعد از بمب گذاري در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي و شهادت 72 تن از ياران ملت بود كه حاج احمد متوسليان و سرگرد عبادت در فكر آزاد سازي اين قله افتادند البته 9 ماه قبل سرگرد عبادت عملياتي ناموفق در اين منطقه داشت اما اين دفعه با يك برنامه ريزي بهتر و طرحي دقيقتر آماده شده بودند تا اين قله را به آغوش ميهن بازگردانند.
سرگرد عبادت اولين نفري بود كه شجاعانه به سنگر آتشبار عراق هجوم برد و از اولين شهداي اين عمليات بود. نيروهاي اسلام اللهاكبر گويان حمله اصلي را آغاز كردند.
يكي از افسران عراقي اسير شده با حالتي بهتزده ميگفت،« آن اللهاكبري كه شما ميگفتيد با آن دويدنتان، گفتيم لابد نيروي انبوهي از ارتفاع به پايين ميآيد، به همين خاطر خود را باخته و تسليم شديم».
در اين عمليات بود كه با نيروهايي كمتر از 200نفر براي اولين بار در اين منطقه به داخل خاك عراق نفوذ كرديم. البته ناگفته نماند كه فداكاريهاي خلبانان هوانيروز در ابتداي عمليات از مهمترين دلايل پيروزي اين عمليات بود.
پادگان ابوذر
پادگان ابوذر نزديكترين پادگان نظامي به مرز در اين منطقه است كه مقر يكي از يگانهاي نيروي زميني ارتش بوده است. اين پادگان كه مركز تجمع نيرو و پشتيباني يگانهاي خودي بود، بارها هدف بمباران و موشكباران ارتش عراق قرار گرفت. بمباران رزمندگان مستقر در اين پادگان در تاريخهاي 6 و 18/12/1363 كه آماده اجراي عملياتي در جنوب سومار بودند، ورق ديگري از تاريخ سراسر مظلوميت رزمندگان اسلام را ورق زد. اين عمليات قرار بود همزمان با عمليات بدر در جنوب انجام شود كه به دلايلي منتفي شد. در روزهاي اول جنگ، شهيد شيرودي و شهيد وصال از تخليه و سقوط اين پادگان جلوگيري كردند. بيمارستان اين پادگان، شاهد حوادث متعدد و بسيار زيادي بوده است.
قصرشیرین
اسم قصر شيرين بيشتر از هرچيز عشق را در ذهن آدم زنده ميكند. عشقي به بلنداي عشق فرهاد. فكر ميكني صداي تيشههاي فرهاد است كه در شهر ميپيچد و هنوز عشوهگريهاي شيرين. اگر از مردم در مورد دهة60 بپرسي، همه از عشق ميگويند. ميگويم عشق فرهاد؟ ميخندد.
اين است قصر شيرين: قبل از شروع رسمي جنگ و آن موقع كه عراق در فكر حمله كردن يا نكردن به ايران بود سر توپهايشان را گرفتند سمت قصرشيرين و شروع كردند به كوبيدن شهر. يعني قصرشيرين از خردادماه كه مكاني براي آزمايش و طرح كاد ارتش عراق بود زير توپ و موشك قرار داشت. هر روز گلولهها و توپها به سمت شهر شليك ميشد و قسمتي از شهر را تخريب ميكرد. تا اينكه آخر شهريورماه جنگ به صورت رسمي شروع شد. گرچه مقاومت مردم شهر و نيروهاي نظامي با عقب نشيني مقطعي آنان همراه بود ولي بعثيها با حمله از محورهاي ديگر شهر را محاصره كردند. گروهي 5نفره به صورت چريكي در حال دفاع از شهر بودند كه پس از سقوط كامل شهر در چهارم مهرماه به سمت ارتفاعات بازيدراز رفته و حدود 100 زن و كودك را از جهنمي كه عراقيها درست كرده بودند نجات دادند.
قصرشيرين 21ماه در تصرف كامل عراقيها بود كه شكستهاي مكرر ارتش عراق در منطقه جنوبي، باعث عقب نشيني سراسري آنها شد. از آنجا كه هركسي دوست دارد در هر زمان و فرصتي ويژگيهاي برجستهاش را به رخ بكشد عراقيها هم شرارت خود را در عقب نشيني به طور كامل نشان داده و تمام شهر به جز مسجد مهديه را تخريب كردند. بعد از امضاي قطعنامه و به منظور پشتيباني از عمليات منافقين، عراق يك بار ديگر قصرشيرين را تصرف كرد، ولي باز هم با شكست نيروهايش مجبور به عقب نشيني شد.
تنگه مرصاد
نگه چهار زبر (مرصاد) در 35 كيلومتري غرب كرمانشاه قرار دارد و همچون دروازهاي، تردد به اين شهر را از سمت غرب كاناليزه ميكند. جاده ترانزيتي كرمانشاه ـ خسروي از اين تنگه ميگذرد. در سوم مرداد 1367 نيروهاي سازمان منافقين با همكاري و هماهنگي ارتش عراق پس از عبور از مرزهاي جمهوري اسلامي ايران در محور قصر شيرين، كرند غرب، سرپل ذهاب و بدون درگيري جدي تا اسلامآباد پيشروي كردند و سپس به طرف كرمانشاه ادامه حركت دادند. در شرق تنگه چهار زبر رزمندگان اسلام راه را بر آنان مسدود ساخته و درگيري را آغاز نمودند. به اين ترتيب عمليات مرصاد در تاريخ 05/05/1367 آغاز گرديد. با حملات نيروهاي خودي، نيروهاي منافقين، كه به آن منطقه دست يافته بودند به هلاكت رسيده يا تار و مار شدند. به جاست كه در اينجا از فداكاري خلبانان هوانيروز و بالاخص سپهبدشهيد صيادشيرازي هم يادي شود.
در اين تنگه، بنايي به يادبود عمليات مرصاد احداث گرديده است.



















































مقام معظم رهبری:دفاع جزئی از هویت یک ملت زنده است.هر ملتی که نتواند از خود دفاع بکند زنده نیست. هر ملتی هم که به فکر دفاع از خود نباشد و خود را آماده نکند در واقع زنده نیست. هر ملتی هم که اهمیت دفاع را درک نکند به یک معنا زنده نیست.