شهیدی که در تابوت لبخند زد ....


وقتی تابوت را باز کردم، دیدم که شهید دست بر سینه دارد و با حالت تبسم، لبخند می زند. شب، شهید بزرگوار را در خواب دیدم که گفت: «می دانی چرا لبخند زدم؟...

 

 

ادامه نوشته

آقازاده ای که شبیه به آقازاده ها نیست

آقای مجتبی خامنه ای تو آقازاده نیستی. برای آقازاده شدن باید شرایطی داشت که هیچکدام از آنها را شما ندارید. برای آقازاده شدن باید خانه ای داشت به وسعت بهشت ولی با یک آپارتمان کلنگی نمی توان آقازاده شد. برای آقا زاده شدن باید سرمایه ای داشت به اندازه گنج قارون وگرنه نمی توان به شما گفت آقا زاده، البته می گفتند یک کامیون شمش طلا دارید که آن هم دولت ترکیه صاحبش را پیدا کرد وگرنه الآن مال شما بود و شما آقازاده. آقازاده باید برای صفا و سیتی به سفر های خارج برود به بهانه مأموریت با حقوق 14 میلیونی نه اینکه با حقوق کم به طلاب در قم درس خارج تدریس کند. برای آقازاده شدن باید از بیگانگان برای منافع خود و پدر دستور گرفت و دست به آشوب زد نه اینکه آرام به مصلحت این نظام بیندیشد.

آقازاده ای که شبیه به آقازاده ها نیست

همه آقازاده ها حساب های بانکی در خارج از کشور دارند اما شما چه داری؟ البته گفتند دویست هزار سند در وزارت اطلاعات داری که مربوط به خارج کردن پول های شما از حساب های خارج از کشور است اما حیف که حتی یکی از هزاران سند آن راهم ندیدیم که باور کنیم شما واقعاً آقازاده هستی. راستی میدانستی آقازاده ها زمان جنگ بجای دفاع به عشق و حال می روند؟ دیدی شما که بجای عشق و حال درخط مقدم جبهه بودی آقازاده نیستی. لااقل دلمان به این خوش بود که شما مالک ایرانسل هستی اما در زمان فتنه 88 که این همه از خطوط ایرانسل برعلیه نظام استفاده شد باز هم دلسردمان کردی که ایرانسل هم مال تو نیست. بیشتر از همه این ها دلمان خوش بود که به خانواده سلطنتی انگلستان نفت قاچاق می فروشی اما صد حیف که لیست قرارداد های شرکت نفت از کشوی میز یک آقازاده در دانشگاه آقازاده ها در آمد. دیدی تو آقازاده نیستی. تو با همه آقازاده ها فرق داری. آقازاده ای که شبیه به آقازاده ها نیست.

پ,ن: و خداوند هرکس را که بخواهد و شایسته بداند با یاری خود تایید می کند. در این عبرتی است برای صاحبان بصیرت/آیه 13 سوره آل عمران

سخنان کوتاه زیبا و دلنشین حاج حسین یکتا

سخنان کوتاه زیبا و دلنشین حاج حسین یکتا با بچه های سایبری و توصیه های بسیار جالب وی به بسیجیان و رزمندگان سایبری . "رزمنده ای که در فضای سایبر میجنگی برای فشردن کلید های کامپیوتر وضو بگیر و با نیت قربت الی الله مطلب بنویس بدون که تو مصداق و ما رمیت اذ رمیت ... هستی. شما در شبهای تاریک جبهه سایبری از میدان مین گناه عبور می کنید مراقب باشید، به شهدا تمسک کنید بصیرتتون را بالا ببرید که ترکش نخورید رابطه خودتونو با خدا زیاد کنید با اهل بیت یکی بشید و در این راه گوش به فرمان انها باشید.

متن کامل وصیت نامه شهید باکری

وصيت نامه بنده گناهكار مهدي باكري
بسم الله الرحمن الرحيم
يا الله يا محمد (ص) يا علي (ع) يا فاطمه زهرا (س) يا حسن (ع) يا حسين (ع) يا علي (ع) يا محمد (ع) يا جعفر (ع) يا موسي (ع) يا علي (ع) يا محمد (ع) يا علي (ع) يا حسن (ع) يا حجة (عج) و شما اي ولي‌مان يا روح الله و شما اي پيروان صادق امام يا شهيدان.
خدايا چگونه وصيت ‌نامه بنويسم در حاليكه سراپا گناه و معصيت، سراپا تقصير و نا‌ فرماني‌ام. گرچه از رحمت و بخشش تو نا اميد نيستم ولي ترسم از اين است كه نيامرزيده از دنيا بروم. مي‌ترسم رفتنم خالص نباشد و پذيرفته درگاهت نشوم.
يا رب العفو، خدايا نميرم در حاليكه از من راضي نباشي. اي واي كه سيه‌ روز خواهم بود. خدايا كه چقدر دوست داشتني و پرستيدني هستي. هيهات كه نفهميدم. خون بايد ميشد و در رگهايم جريان مي‌يافت و سلول‌هايم يا رب يا رب مي‌گفت. خدايا قبولم كن. يا اباعبدالله شفاعت.
آه چقدر لذت بخش است انسان آماده باشد براي ديدار ربش، ولي چه كنم تهيدستم، خدايا قبولم كن.
سلام بر روح خدا نجات دهنده ما از منجلاب عصر حاضر. عصر ظلم و ستم عصر كفر و الحاد، عصر مظلوميت اسلام و پيروان واقعي‌اش.
عزيزانم اگر شبانه روز شكرگزار خدا باشيم كه نعمت اسلام و امام را به ما عنايت فرموده باز كم است.
آگاه باشيم كه سرباز راستين و صادق اين نعمت شويم. خطر وسوسه‌هاي دروني و دنيا فريبي را شناخته و برحذر باشيم كه صدق نيت و خلوص در عمل تنها چاره‌ساز ماست. اي عاشقان ابا عبدالله، بايستي شهادت را در آغوش گرفت، گونه‌ها بايستي از حرارت و شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند. بايستي محتواي فرامين امام را درك و عمل نمائيم تا بلكه قدري از تكليف خود را در شكرگزاري بجا آورده باشيم.
وصيت به مادرم و خواهران و برادرهايم و فاميل‌هايم كه بدانيد اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست. به ياد خدا باشيد و فرامين خدا را عمل كنيد. پشتيبان و از ته قلب مقلد امام باشيد. اهميت زياد به نماز و دعاها و مجالس ياد ابا عبدالله و شهدا بدهيد كه راه سعادت و توشه آخرت است.
همواره تربيت حسيني و زينبي بيابيد و رسالت آنها را رسالت خود بدانيد و فرزندان خود را نيز همانگونه تربيت بدهيد كه سربازاني با ايمان و عاشق شهادت و علمداراني صالح، وارث حضرت ابوالفضل، براي اسلام ببار آيند.
از همه كساني كه از من رنجيده‌اند و حقي بر گردنم دارند طلب بخشش دارم و اميدوارم خداوند مرا با گناه‌هاي بسيار بيامرزد.
خدايا مرا پاكيزه بپذير
مهدي باكري

مسن ترین شهیدمازندران

شهید حاج عبدالحسین کارگر متولد1288             فرزندمحمدحسن ساری-دارابکلا

شهادت:1366/2/1                                          مکان شهادت:ارتفاعات ماهوت

درسن88سالگی به مقام رفیع شهادت نایل شد

 

هفت تپه! با ما آشتی کن..

 

هفت تپه! سلام برتو که دفتر عشق لشکر 25 کربلا بودیهفت تپه، نامی که با شنیدن آن عمق دل های مان حس غریبی و تنهایی می‌کند.

سلام هفت تپه!

سلام بر تو که دفتر عشق رزمندگان لشکر قهرمان 25 کربلا بودی...

سلام بر طلوع صبح شیرینت که تداعی کوکب وصل را می‌کرد...

سلام بر تو که شهره شهیدان شهر عشق بودی...

 

سلام بر تو که امروز، غریبی و دل را یارای شناختنت نیست، حتی آنهایی که تو را روزگاری لمس کرده بودند، دیگر سراغی از تو نمی‌ جویند...

سلام بر تو ای غریبستان دل!

سلام بر تو ای هفت شهر عشق!

یادش بخیر، آوای زمزمه‌های نیمه شب‌های لاله‌ها و شقایق‌ها در آن وادی بی همتای سکوت...

یاد غریبانه گریستن اقاقی ‌های سرخ، یاس‌های سپید و اطلس‌های نجیب در نیمه شب ها بخیر...

 

ای کاش زمان ما را با خود به عقب می برد و ما می‌‌‌توانستیم باز هم در حضور آن ملکوتیانِ سینه سرخ از عشق بگوئیم و شهادت را به تفسیر بنشینیم.

ما دَم از شهادت و عشق بازی می‌‌‌زنیم و هوای یار در سر می‌‌‌پرورانیم ولی هنوز اندر خم کوچه‌های دل اسیریم و ترس این داریم که عاقبت، این آرزوها را با خود به گور ببریم.

آری! هفت تپه را نه تنها آشنایان زمین بلکه ملکوتیان هم می‌‌‌شناسند...

آنان که عاشق بودند و سیر در آسمان ها داشتند، هنوز هم قادرند لحظه‌های نشستن بر بال سپید ملائک تا حریم کبریا را هجر نمایند.

ای کاش برای یک بار هم که شده می‌‌‌توانستیم در میان آن ملکوتیان با هم قرار بگیریم و سخن بگوئیم.

هفت تپه! برخیز و دست ما واماندگانِ زمین‌گیر را بگیر و بر ما از هفت شهر عشق بخوان که عشق هم زاد دیرینه‌ توست.

ای کاش قدرت وصفت را داشتیم اما هنری نیست که بتواند عظمت و جلال سکنی گزیدگانت را ترسیم کند، حتی قلم هم عاجز از نوشتن عشق و مستی ات است. خط، از تو گفتن را نمی‌داند و نقاشی، تو را رسا نیست. هیچ خطاطی نمی‌تواند کمر شکسته دوستدارانت را به تصویر بکشد.

هفت‌تپه! هنوز هم، یاران دیرینه ات، به یاد تو، تنگ غروب، بغض، راه گلوی‌شان را می‌‌‌گیرد و شبنم، دیدگانِ لاله‌‌گون شان را نمین می‌‌‌سازد و آنها دوران غربت و تنهایی را بدون تو اما با یاد تو سپری می‌‌‌کنند.

تو خود، خوب می‌‌‌دانی و ما هم می‌‌‌دانیم که کمر تو هم بعد از آن شکسته شد. به یاد تو و به دور از حریم امن و زیبای تو، باید تنها نشست و در فراقت آرام گریست.

راستی هفت‌تپه! تو هم عصرها و صبح‌های جمعه دلت برای لشکر بیست و پنجی ها، تنگ می‌‌‌شود و اشک می ریزی؟

هفت تپه! با ما آشتی کن...