روبسوی خدا

بدون شرح...

بفرما عدس پلو

آپلود عکس و فایل رایگان و دائمی

قول دادی ها

آپلود عکس و فایل رایگان و دائمی

کاش آداب رفاقتتان قابل انتقال بود

آپلود عکس و فایل رایگان و دائمی

قهرمان من

آپلود عکس و فایل رایگان و دائمی

می‌خواهم مثل شما باشم... ♥

آپلود عکس و فایل رایگان و دائمی

♥جــای شهـــدا خالــــﮯ♥

آپلود عکس و فایل رایگان و دائمی

سلام من رو به حضرت زهرا(س) برسون...

آپلود عکس و فایل رایگان و دائمی

الله اکبر

http://up.cm30.ir/up/masafdevil/shabeke/Mazhabi52/e2f74f9f38ed40519df3d2a0b9ff86a1.jpg

خاکریز خاطرات(10)

تنها150دقیقه پس از....

http://up.cm30.ir/up/masafdevil/shabeke/Mazhabi42/94.jpg

کدومتون حاضرید

http://up.cm30.ir/up/masafdevil/shabeke/Mazhabi25/357960dad1874645931c24fc71111c47.jpg

خاکریز خاطرات(9)

خاکریز خاطرات(8)

نمازهای جماعت

http://up.cm30.ir/up/masafdevil/shabeke/Mazhabi18/95818352dc0a4475b6e20f6f4e0c09d3.jpg

خاکریز خاطرات(7)

خاطرهای ازمادرشهیدخرازی

http://up.cm30.ir/up/masafdevil/shabeke/Mazhabi11/1c9e23ea588f44ada026afcaa546e2ac.jpg

خاکریز خاطرات(6)

خاکریز خاطرات(5)

خاکریز خاطرات(4)

خاکریز خاطرات(2)

خاکریز خاطرات(1)

محمدابراهیم همت

یادش بخیر

شهیدی که در تابوت لبخند زد ....


وقتی تابوت را باز کردم، دیدم که شهید دست بر سینه دارد و با حالت تبسم، لبخند می زند. شب، شهید بزرگوار را در خواب دیدم که گفت: «می دانی چرا لبخند زدم؟...

 

 

ادامه نوشته

سخنان کوتاه زیبا و دلنشین حاج حسین یکتا

سخنان کوتاه زیبا و دلنشین حاج حسین یکتا با بچه های سایبری و توصیه های بسیار جالب وی به بسیجیان و رزمندگان سایبری . "رزمنده ای که در فضای سایبر میجنگی برای فشردن کلید های کامپیوتر وضو بگیر و با نیت قربت الی الله مطلب بنویس بدون که تو مصداق و ما رمیت اذ رمیت ... هستی. شما در شبهای تاریک جبهه سایبری از میدان مین گناه عبور می کنید مراقب باشید، به شهدا تمسک کنید بصیرتتون را بالا ببرید که ترکش نخورید رابطه خودتونو با خدا زیاد کنید با اهل بیت یکی بشید و در این راه گوش به فرمان انها باشید.

مسن ترین شهیدمازندران

شهید حاج عبدالحسین کارگر متولد1288             فرزندمحمدحسن ساری-دارابکلا

شهادت:1366/2/1                                          مکان شهادت:ارتفاعات ماهوت

درسن88سالگی به مقام رفیع شهادت نایل شد

 

هفت تپه! با ما آشتی کن..

 

هفت تپه! سلام برتو که دفتر عشق لشکر 25 کربلا بودیهفت تپه، نامی که با شنیدن آن عمق دل های مان حس غریبی و تنهایی می‌کند.

سلام هفت تپه!

سلام بر تو که دفتر عشق رزمندگان لشکر قهرمان 25 کربلا بودی...

سلام بر طلوع صبح شیرینت که تداعی کوکب وصل را می‌کرد...

سلام بر تو که شهره شهیدان شهر عشق بودی...

 

سلام بر تو که امروز، غریبی و دل را یارای شناختنت نیست، حتی آنهایی که تو را روزگاری لمس کرده بودند، دیگر سراغی از تو نمی‌ جویند...

سلام بر تو ای غریبستان دل!

سلام بر تو ای هفت شهر عشق!

یادش بخیر، آوای زمزمه‌های نیمه شب‌های لاله‌ها و شقایق‌ها در آن وادی بی همتای سکوت...

یاد غریبانه گریستن اقاقی ‌های سرخ، یاس‌های سپید و اطلس‌های نجیب در نیمه شب ها بخیر...

 

ای کاش زمان ما را با خود به عقب می برد و ما می‌‌‌توانستیم باز هم در حضور آن ملکوتیانِ سینه سرخ از عشق بگوئیم و شهادت را به تفسیر بنشینیم.

ما دَم از شهادت و عشق بازی می‌‌‌زنیم و هوای یار در سر می‌‌‌پرورانیم ولی هنوز اندر خم کوچه‌های دل اسیریم و ترس این داریم که عاقبت، این آرزوها را با خود به گور ببریم.

آری! هفت تپه را نه تنها آشنایان زمین بلکه ملکوتیان هم می‌‌‌شناسند...

آنان که عاشق بودند و سیر در آسمان ها داشتند، هنوز هم قادرند لحظه‌های نشستن بر بال سپید ملائک تا حریم کبریا را هجر نمایند.

ای کاش برای یک بار هم که شده می‌‌‌توانستیم در میان آن ملکوتیان با هم قرار بگیریم و سخن بگوئیم.

هفت تپه! برخیز و دست ما واماندگانِ زمین‌گیر را بگیر و بر ما از هفت شهر عشق بخوان که عشق هم زاد دیرینه‌ توست.

ای کاش قدرت وصفت را داشتیم اما هنری نیست که بتواند عظمت و جلال سکنی گزیدگانت را ترسیم کند، حتی قلم هم عاجز از نوشتن عشق و مستی ات است. خط، از تو گفتن را نمی‌داند و نقاشی، تو را رسا نیست. هیچ خطاطی نمی‌تواند کمر شکسته دوستدارانت را به تصویر بکشد.

هفت‌تپه! هنوز هم، یاران دیرینه ات، به یاد تو، تنگ غروب، بغض، راه گلوی‌شان را می‌‌‌گیرد و شبنم، دیدگانِ لاله‌‌گون شان را نمین می‌‌‌سازد و آنها دوران غربت و تنهایی را بدون تو اما با یاد تو سپری می‌‌‌کنند.

تو خود، خوب می‌‌‌دانی و ما هم می‌‌‌دانیم که کمر تو هم بعد از آن شکسته شد. به یاد تو و به دور از حریم امن و زیبای تو، باید تنها نشست و در فراقت آرام گریست.

راستی هفت‌تپه! تو هم عصرها و صبح‌های جمعه دلت برای لشکر بیست و پنجی ها، تنگ می‌‌‌شود و اشک می ریزی؟

هفت تپه! با ما آشتی کن...

 

حالات روحي صدام در زمان جنگ تحميلي از زبان شاه حسين اردني

صدام با افتخار من گفت : "من (صدام) به کمک هيچ کشور عربي براي فتح ايران نياز ندارم، روح سعد بن ابي وقاص در من حلول کرده است و بار ديگر، با اقتدار شکستي تاريخ‌ساز را عليه فارس‌ها آغاز خواهم کرد"..صدام پس از حمله به کويت به او گفته بود که به اين دليل از پوشيدن لباس نظامي پس از فتح کويت خودداري کرده که در جنگ با اين کشور، مردي را در برابر خود نمي‌بيند و آنچه باعث شد، او لباس نظامي در جنگ برابر ايران بپوشد، اين بود که با مرداني بسيار آهنين و جنگي رودرو بودم.

ادامه نوشته