نماز رهایی ساز
روزهاي اول اسارت، نماز خواندن ممنوع بود. بعداً كمكم عراقيها اجازه دادند كه به صورت فردي نماز خوانده شود. تا يك سال به همين شكل بچهها نماز ميخواندند ولي حاج محمد، دل به دريا زد و اعلام كرد هركه دارد سفر كرب و بلا بسم الله.
بايد نماز به صورت جماعت خوانده شود. روز بعد، اين كار را كرد و نماز ظهر را به جماعت برپا كرد و خودش هم پيشنماز شده بود. اين خبر به گوش عراقيها رسيد و خيلي زود با چوب و چماق در قفس (1) ما حاضر شدند. البته صبر كردند تا نماز تمام شود. بعد حاج محمد را با خود بردند به همان اتاق زيبا ! ( اتاق شكنجه ).
چند روزي كه او نبود، انگار پدرمان را از ما گرفته بودند هيچكدام از بچهها حال خوبي نداشتند تا اينكه حاج محمد قهرمان باز آمد. اما از قبل محكمتر و راسختر. بعد از چند روز استراحت، حالش دوباره بهتر شد. يادم هست كه ايام محرم بود و نزديك تاسوعا و عاشورا. شبها مراسم عزاداري و سينهزني داشتيم و بچهها با صداي بلند حسين حسين ميگفتند. عراقيها يك شب واقعاً وحشت كرده بودند؛ چرا كه تمام اردوگاه يكپارچه نداي يا حسين سر ميداد. آنها از ترس، تعداد زيادي تانك و نيرو به داخل اردوگاه آوردند. چرا كه فكر ميكردند ما در و ديوارها راخراب خواهيم كرد. بعد از چند روز قرار شد كه بچههاي قفس ما به همراه حاج آقا به قفسهاي ديگر بروند و نماز جماعت ظهر را برپا كنند. بايد از جان ميگذشتيم تا چنين فرماني را اجرا كنيم. همه يكدل و يكصدا به سوي ديگر قفسها رفتيم و در يك ظهر روحاني حدود سه هزار نفر نماز جماعت را با حاج آقا محمد خوانديم.
عراقيها از اين جريان بسيار ناراحت شده و با اسرا درگير شدند و درگيريها به اوج خود رسيد و در همين اثناء يكي از بچههاي تهران، تير خورد و شهيد شد. مدتي گذشت و تبادل اسرا آغاز شد. يك روز افسران عراقي به داخل اردوگاه آمدند و بعد از خواندن اسامي تعدادي از اسراء، آنها را با خود بردند. اسم حاج محمد نيز جزو اسامي خوانده شده بود. وقتي سؤال كرديم آنها را كجا ميبريد، گفتند: به ايران؛ اما چند روز بعد از اينكه هيأت صليبسرخ براي تبادل اسراء آمد، متوجه شديم كساني را كه قبلاً از ما جدا كرده بودند، به محل ديگري برده و به بند كشيدهاند. اين خبر همه را ناراحت كرد و بچهها به عراقيها گفتند: يا آن تعدادي را كه با خود برديد با ما ميآيند و يا ما نميگذاريم ماشينها حركت كنند. اين خبر به گوش نيروهاي صليبسرخ هم رسيد و پيگيري براي يافتن محل نگهداري آنها آغاز شد تا اينكه بچهها را در داخل يك زيرزمين تاريك پيدا كردند و آنها نيز همراه ديگر اسراء آزاد شدند. رهايي آنها شيريني آزادي را براي همه ما دوچندان كرد.
(1) عراقيها اردوگاهها را به چند بخش تقسيم ميكردند و بر اساس ديدگاههاي خود، اسراء را در آن قسمتها نگهداري ميكردند.
مقام معظم رهبری:دفاع جزئی از هویت یک ملت زنده است.هر ملتی که نتواند از خود دفاع بکند زنده نیست. هر ملتی هم که به فکر دفاع از خود نباشد و خود را آماده نکند در واقع زنده نیست. هر ملتی هم که اهمیت دفاع را درک نکند به یک معنا زنده نیست.