آموزش دراسارت
در طي چهار- پنج سال اول اسارت، كاغذ و قلم جزء وسايل ممنوع بود، استفاده از آنها از نظر عراقيها يك نوع فعاليت سياسي محسوب ميشد. به همين جهت، براي آموزش شديداً مشكل داشتيم و فقط در زمينهي قرآن و احكام كار ميكرديم. يك برادر با صفاي روحاني داشتيم كه اسمش عليرضا بود، من با اين بندهي خدا هر روز بعدازظهر در محوطهي اردوگاه قدم ميزديم. او سورههايي را كه حفظ بود، برايم ميخواند و من هم در حد توان، چيزهايي را كه ياد گرفته بودم، به ديگران ميگفتم. در آسايشگاه، هر سه- چهار نفر دور هم مينشستيم و تجويدكار ميكرديم يا احكام شرعي را ميگفتيم. بعد از مدتي، كلاس آموزش قرآن ، تجويد، قرائت و تفسير هم تشكيل شد، و بچهها به فراخور حال خود در اين كلاسها شركت ميكردند. بعد از اينكه داشتن دفتر و خودكار آزاد شد، و صليبسرخ برايمان كتب درسي آورد، در برنامهي آموزشي ما تحول بزرگي ايجاد گرديد.
بين ما همه تيپ آدمي بود، مهندس، دانشجو، طلبه، ورزشكار، و ....هركس هم در هر زمينه كه ميتوانست، كار ميكرد. كلاسهاي زبانانگليسي، فرانسه، عربي، آلماني و كلاسهاي رياضي، شيمي و ... داشتيم. «مرتضي» چند سالي در كشور فرانسه درس خوانده بود تا اينكه به خاطر ايمان و تعهّدش، او را اخراج كرده بودند. او اولين كلاس زبان فرانسوي را راهاندازي كرد كه بچهها شديداً استقبال كردند، البته تمام اين كلاسها دور از چشم عراقيها و مخفيانه تشكيل ميشد. عليرغم اينكه داشتن كاغذ و قلم آزاد شده بود، اما عراقيها ميگفتند اجتماع بيش از دو – سه نفر ممنوع است. هر وقت هم كلاس لو ميرفت، بچهها سعي ميكردند اول استاد را فراري بدهند، بعد خودشان را، چرا كه جرم استاد به مراتب از شاگردها بيشتر بود. دشمن خيلي سعي ميكرد استادان را شناسايي كند. هركس را هم كه در اين جريان ميگرفتند، ميگفتند:«دگه دگه»، ما با شنيدن اين اصطلاح ميفهميديم كه بايد خود را براي تحمل حداقل صد ضربه كابل و شلاق آماده كنيم.
در مدّتي كه در كمپ شش بوديم، حتي براي برادران اقليّتهاي ديني نيز كلاس ميگذاشتيم. تعداد اندكي از اسرا سواد خواندن و نوشتن نداشتند كه آنها نيز با همت خودشان و تلاش استادان، با سواد شدند. با تشكيل اين كلاسها، از انحراف و ناراحتيهاي روحي بچهها جلوگيري ميشد، در ضمن، اوقات فراغت و بيكاري هم به بطالت نميگذشت.
وقتي كه آزاد شديم، تعداد زيادي از بچهها به راحتي با زبانهاي خارجي صحبت ميكردند. بعضي، كل قرآن، بعضي نيمي از قرآن و بعضي هم چند جزء قرآن را حفظ كرده بودند و عدهاي كه بيسواد بودند، تا سطح سومراهنمايي بالا آمدند.
مقام معظم رهبری:دفاع جزئی از هویت یک ملت زنده است.هر ملتی که نتواند از خود دفاع بکند زنده نیست. هر ملتی هم که به فکر دفاع از خود نباشد و خود را آماده نکند در واقع زنده نیست. هر ملتی هم که اهمیت دفاع را درک نکند به یک معنا زنده نیست.