حفظ روحيه و جلوگيري از افسردگي و انفعال، از مهم‌ترين اهداف هر اسير در ايام اسارت بود؛ هدفي كه با توجه با كمبود امكانات و محدوديت‌هاي موجود، دست‌يابي به آن بسيار سخت مي‌نمود. در اين ميان آموزش و هنر، دو راه بسيار مناسب جهت پر كردن ساعت‌هاي طولاني و كسالت‌آور ايام اسارت بود.
بچّه‌ها براي تهيّه امكاناتي اندك جهت برگزاري كلاس‌هاي آموزشي، وانمود مي‌كردند كه به نقاشي علاقمند هستند و از نماينده‌هاي صليب سرخ مي‌خواستند تا براي آنها كاغذ نقاشي و مدادرنگي بياورند. آنها هم بعد از مدت‌ها توانستند مسئولان عراقي را مجاب كرده و امكان استفاده از كاغذ و مدادرنگي را براي ما فراهم كنند. بعد از اينكه كاغذ و مدادرنگي در اختيار بچّه‌ها قرار گرفت، علاوه بر نقاشي، استفاده‌هاي بسياري در زمينه امور آموزشي از آنها كردند و جهت تقويت روحيه جمع، نقاشي‌هاي بسيار زيبايي در رابطه با جنگ كشيدند. بعضي از اين نقاشي‌ها به دست عراقي‌ها افتاد و آنها با نشان دادن نقاشي‌ها به صليب سرخ گفتند كه اسرا از وسايل نقاشي استفاده سياسي مي‌كنند و به همين دليل سهميه كاغذ و مداد اسرا قطع شد. مدتي گذشت و بچّه‌ها به صليب سرخ قول دادند كه ديگر چنين نقاشي‌هايي نكشند و صليب‌سرخ دوباره براي ما مدادرنگي و كاغذ آورد؛ اما با تعجّب ديديم كه جعبه‌هاي مدادرنگي فاقد مداد قرمز است. علّت را جويا شديم و نماينده‌هاي صليب به ما گفتند: عراقي‌ها مداد قرمز را ممنوع كرده‌اند، چون به رنگ خون شهيدان است و شما در نقاشي‌هايتان خون شهيد را با مداد قرمز نقّاشي مي‌كنيد. آنجا بود كه به قدرت خون ريخته شده شهيد پي برديم؛ قدرتي كه دشمن حتي از ديدن نقاشي آن واهمه داشت.