زيباترين‌ صوتي‌ كه‌ در عمرم‌ شنيده‌ام‌ صداي‌ ملكوتي‌ و مناجات‌ دلنشين‌ يكي‌ از برادران‌ درون‌ سلول‌ زندان‌ استخبارات‌ بغداد بود.
در اين‌ سلول‌هاي‌ تاريك‌ و وحشتناك‌، لامپهاي‌ قرمزي‌ بر ديوارهاي‌ سرخ‌ رنگ‌ سلول‌ خودنمايي‌ مي‌كرد و صداي‌ خنده‌ها و عربده‌هاي‌ مستانه‌ و وحشيانه‌ي‌ شكنجه‌گران‌ بعثي‌ به‌ همراه‌ فريادها و ناله‌هاي‌ زندانيان‌ شرايطي‌ رقّت‌بار و هولناك‌ ايجاد كرده‌ بود.
با شنيدن‌ نوايي‌ ملكوتي‌ كه‌ از ته‌ دل‌ و با سوز عشق‌ اداء مي‌شد موجي‌ از اميد بر دلم‌ نشست‌. نداي‌ "الهي‌ و ربّي‌ من‌ لي‌ غيرك‌ اسئله‌ كشف‌ جرمي‌ و نظر في‌ امري‌، الهي‌ هبالي‌ كما الانقطاع‌ اليك‌ و ..." دلهاي‌ افسرده‌ي‌ زندانيان‌ را حياتي‌ تازه‌ مي‌بخشيد و باعث‌ تقويت‌ روحيه‌ي‌ برادران‌ مي‌شد. گويي‌ گمشده‌اي‌ را يافته‌ باشيم‌، به‌ ياد جمله‌ي‌ "اَلا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب‌" (تنها با ذكر خدا قلبها آرام‌ مي‌گيرد) افتادم‌.