دکل دیدبانی

وقتى به منطقه رسیدیم فرمانده رو به من کرد و گفت: حالا که براى آخرین بار اینجا هستید به بالاى دکل دیده بانى برو. من هم بلافاصله و بدون سید با یک قایقران به سمت دکل دیده بانى حرکت کردم دکل ۳۰ دقیقه با مقر فاصله داشت بعد از عبور از آبراه هاى پر پیچ و خم بین نیزارها به دکل رسیدیم.
دکل دیده بانى در دید مستقیم دشمن قرار داشت. من در طبقه دوم دکل مستقر شدم و در کنار من ۴ نفر دیگر از گردان توپخانه و سایر گردان ها حضور داشتند.
آنچه که برایم خیلى غیر عادى بود این بود که علاوه بر سکوت منطقه، هیچ گلوله اى شلیک نمى شد جابه جایى نیروهاى عراقى نسبت به روزهاى قبل بسیار محدود شده بود.
سکوتى سنگین فضاى منطقه را پر کرده بود و تنها حرکت قابل لمس رفت و آمد بادهاى جست و جو گرى بود در این لحظه ها با توجه به دغدغه اى که داشتم به سایر بچه ها گفتم که بیایید و شما هم با دوربین نگاه کنید آنها هم با دقت نظر تمام وضعیت منطقه را مشکوک دیدند و با من هم راى شدند.
همین طور که با دوربین به موضع عراقى ها نگاه مى کردم متوجه استقرار یک قبضه توپ ۱۰۶ شدم که بعد از نشانه روى ناگهان شلیک کرد و به طور مرتب به یک دکل خالى دیده بانى که در سمت راست ما قرار داشت تیراندازى مى نمود.
با دیدن این وضعیت از دیده بان توپخانه خواستیم تا در صورت امکان گرا و مکان قبضه ۱۰۶ را به توپخانه اعلام کند آنها هم گراى لازم را به توپخانه دادند و خودم با دوربین همه چیز را زیر نظر داشتم و مى دیدم وقتى که گلوله هاى خودى در اطراف توپ ۱۰۶ منفجر مى شدند عراقى ها با ترس و سر درگمى فرار کرده به سنگرها مى روند و دوباره بر مى گردند و به شلیک خود ادامه مى دهند.
دکل ما از سرو صداى بچه ها پر شده بود آنها مى گفتند: زود باشید بزنیدش تا سراغ ما نیامده بزنیدش. در لابلاى سر و صداى بچه ها گلوله ۱۰۶ عراقى ها به دکل سمت راست ما اصابت کرد و آن را منهدم نمود. تانک ها و سایر ادوات زرهى نیز در آنجا مستقر شده اند و دارند به سمت ما نشانه روى مى کنند اولین گلوله که شلیک شد با سرعت هر چه تمام تر از بین میله هاى دکل دید ه بانى ما عبور کرد.
فضاى دکل را اضطراب فرا گرفت علاوه بر انفجار گلوله هاى توپ زمانى در بالاى سر ما گلوله هاى خمپاره و توپخانه نیز در پایین دکل اصابت مى کرد گلوله ها از کنار ما عبور مى کرد و هیچ راه فرارى نبود چرا که در زیر پاى ما آب و نیزار بود.
حجم آتش عراقى ها آن چنان بود که در دلمان فقط خدا را مى خواندیم و چاره اى جز ماندن نداشتیم. در این هنگام یکى از پایه هاى دکل مورد اصابت قرار گرفت و مرتب به این سمت و آن سمت مى رفت و به شدت تکان مى خورد.
زمان مى گذشت و بچه ها همچنان مشغول مناجات بودند که قسمت بالاى دکل به وسیله گلوله توپ دشمن مورد هدف قرار گرفت عده اى از بچه ها شهید و زخمى شدند. نمى دانستیم زخمى ها را کجا ببریم در همین فکرها بودیم که انفجارى دیگر پایین دکل را لرزاند صداى الله اکبر و شهادتین بچه هایى که به شدت زخمى شده بودند حال و هواى غریبى را به وجود آورده بود. بچه هایى که زنده مانده بودند، زخمى ها را با چفیه به کمر مى بستند و در میان آتش مداوم دشمن از دکل پایین مى رفتند.
به لطف خدا قایقى که از کنار ما مى گذشت ایستاد و زخمى ها و سایر بچه هارا سوار کرد و همگى از معرکه خارج شدند. حالا من بودم و تنهایى و دکلى در حال انهدام که نزدیک بود هر لحظه نقش بر زمین شود در نهایت با آنکه زخمى شده بودم به آرامى از دکل پایین آمدم و مدتى را در زیر آتش سنگین عراقى ها به انتظار نشستم تا اینکه قایق دیگرى آمد و من نیز به مقرمان بازگشتم.
تنظیم: وحید صابرى
ویژه نامه سروقامتان
آنچه که برایم خیلى غیر عادى بود این بود که علاوه بر سکوت منطقه، هیچ گلوله اى شلیک نمى شد جابه جایى نیروهاى عراقى نسبت به روزهاى قبل بسیار محدود شده بود.
سکوتى سنگین فضاى منطقه را پر کرده بود و تنها حرکت قابل لمس رفت و آمد بادهاى جست و جو گرى بود در این لحظه ها با توجه به دغدغه اى که داشتم به سایر بچه ها گفتم که بیایید و شما هم با دوربین نگاه کنید آنها هم با دقت نظر تمام وضعیت منطقه را مشکوک دیدند و با من هم راى شدند.
همین طور که با دوربین به موضع عراقى ها نگاه مى کردم متوجه استقرار یک قبضه توپ ۱۰۶ شدم که بعد از نشانه روى ناگهان شلیک کرد و به طور مرتب به یک دکل خالى دیده بانى که در سمت راست ما قرار داشت تیراندازى مى نمود.
با دیدن این وضعیت از دیده بان توپخانه خواستیم تا در صورت امکان گرا و مکان قبضه ۱۰۶ را به توپخانه اعلام کند آنها هم گراى لازم را به توپخانه دادند و خودم با دوربین همه چیز را زیر نظر داشتم و مى دیدم وقتى که گلوله هاى خودى در اطراف توپ ۱۰۶ منفجر مى شدند عراقى ها با ترس و سر درگمى فرار کرده به سنگرها مى روند و دوباره بر مى گردند و به شلیک خود ادامه مى دهند.
دکل ما از سرو صداى بچه ها پر شده بود آنها مى گفتند: زود باشید بزنیدش تا سراغ ما نیامده بزنیدش. در لابلاى سر و صداى بچه ها گلوله ۱۰۶ عراقى ها به دکل سمت راست ما اصابت کرد و آن را منهدم نمود. تانک ها و سایر ادوات زرهى نیز در آنجا مستقر شده اند و دارند به سمت ما نشانه روى مى کنند اولین گلوله که شلیک شد با سرعت هر چه تمام تر از بین میله هاى دکل دید ه بانى ما عبور کرد.
فضاى دکل را اضطراب فرا گرفت علاوه بر انفجار گلوله هاى توپ زمانى در بالاى سر ما گلوله هاى خمپاره و توپخانه نیز در پایین دکل اصابت مى کرد گلوله ها از کنار ما عبور مى کرد و هیچ راه فرارى نبود چرا که در زیر پاى ما آب و نیزار بود.
حجم آتش عراقى ها آن چنان بود که در دلمان فقط خدا را مى خواندیم و چاره اى جز ماندن نداشتیم. در این هنگام یکى از پایه هاى دکل مورد اصابت قرار گرفت و مرتب به این سمت و آن سمت مى رفت و به شدت تکان مى خورد.
زمان مى گذشت و بچه ها همچنان مشغول مناجات بودند که قسمت بالاى دکل به وسیله گلوله توپ دشمن مورد هدف قرار گرفت عده اى از بچه ها شهید و زخمى شدند. نمى دانستیم زخمى ها را کجا ببریم در همین فکرها بودیم که انفجارى دیگر پایین دکل را لرزاند صداى الله اکبر و شهادتین بچه هایى که به شدت زخمى شده بودند حال و هواى غریبى را به وجود آورده بود. بچه هایى که زنده مانده بودند، زخمى ها را با چفیه به کمر مى بستند و در میان آتش مداوم دشمن از دکل پایین مى رفتند.
به لطف خدا قایقى که از کنار ما مى گذشت ایستاد و زخمى ها و سایر بچه هارا سوار کرد و همگى از معرکه خارج شدند. حالا من بودم و تنهایى و دکلى در حال انهدام که نزدیک بود هر لحظه نقش بر زمین شود در نهایت با آنکه زخمى شده بودم به آرامى از دکل پایین آمدم و مدتى را در زیر آتش سنگین عراقى ها به انتظار نشستم تا اینکه قایق دیگرى آمد و من نیز به مقرمان بازگشتم.
تنظیم: وحید صابرى
ویژه نامه سروقامتان
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۱۰ ساعت 1:47 توسط معبرسایبری بسیجی16
|
مقام معظم رهبری:دفاع جزئی از هویت یک ملت زنده است.هر ملتی که نتواند از خود دفاع بکند زنده نیست. هر ملتی هم که به فکر دفاع از خود نباشد و خود را آماده نکند در واقع زنده نیست. هر ملتی هم که اهمیت دفاع را درک نکند به یک معنا زنده نیست.